مىنمودند . تا بدان هيئات اكثر خدمهء آستانه و سادات رفيع الدرجات را به قتل رسانيدند .
چنانچه در صحن ضريح سراسر يك ذراع خون ايستاده بود .
در آن حوالى افادت پناه خاتم المجتهدين مولانا عبد اللّه شوشترى را گرفته نزد عبد المؤمن خان بردند . سلطانزاده آن جناب را از قتل امان داده به خدمت عبد اللّه خان فرستاد . مآل حال آن افادت پناه آن است كه در آن مملكت طلبهء بخارا با آن حضرت مباحثه نموده و چون از معارضه وى عاجز آمده [ 352 الف ] بودند به عرض عبد اللّه خان رسانيدند كه : « شما را در مذهب خويش شكّى نيست كه مخالف مذهب ما باشد ، او را به قتل بايد رسانيد و از مباحثهء وى دست كشيد كه باعث اضلال عوام نشود » پس به گزلك و قلمتراش نقش وجود آن جناب را از صفحهء هستى محو فرمودند و به آن اكتفا نكرده به آتش سوختند . از حديث نبوى انديشه نانموده كه لا عذاب النّار الّا ربّ النّار از عناد و غضب اين فعل شنيع به عمل آوردند - رضوان اللّه عليه و على سايرالشهداى المشهد الرضا . نعوذ بالله از جهله طلبه و خباثت ماوراءالنهر ( كه از تحقيق و عرفان بهره نيافته عصبيّت و نادانى را اعلم دانستهاند . « 1 »
القصّه چند روز ديگر حال بر اين منوال بوده بهادران به سفك دماء مسلمانان و نهب و غارت مؤمنان مشهد مقدّس اشتغال داشتند بعد از انقضاى سه روز ديگر كه در تمامى شهر متنفّسى موجود نماند و از اموال و جهات در روى زمين و زير زمين يك دينار نگذاشتند خان حكم به قتل و تاراج اموال مسلمانان نموده حكومت مشهد مقدّس ؛ چه ، مشهد ويرانههاى بىدر و ديوار را به قاسم حاجىبى كه از ملازمانش بود تفويض فرمود و چند روزى ديگر در مشهد بسربرده پس از آن همّت بر اخذ نيشابور مصروف گردانيد و با سپاه بيكران بدان بلده رفته مدّت سه ماه محاصره فرمود .
درويش محمّد خان روملو والى نيشابور ، كوششهاى مردانه كرده شهر را از نكايت اضداد حراست نمود . بالاخره چون از امداد سپاه عراق مأيوس بود مصالحه نموده عبد المؤمن خان نيز به قسم اطلاق ايشان را امان داد . درويش محمّد خان و جماعت روملو اعتماد بر قسم نموده به خروج مبادرت نمودند . عبد المؤمن خان بر خلاف معتقد و آراى موافق و مخالف از قتل ايشان گذشته همگنان را به خلع خانانه سرافراز گردانيد .
جماعت روملو سالما غانما به صوب عراق توجّه نموده از آن گرداب هايل نجات يافتند .
پس از تسخير نيشابور حكومت آن ولايت به قويداش بهادر تفويض [ 352 ب ] نموده به مستقرّ دولت خويش ، كه قبّة الاسلام بلخ بود ، معاودت فرمود .
هامش
( 1 ) - ف : ندارد .