شمّهاى از احوال وى مرقوم كلك بيان گرديده بود در قاين و قهستان ، كه از درگاه عبد اللّه خان به اقطاع وى مقرّر گشته بود ، به واسطهء تصرّف سلطان على خليفهء شاملو اقامت نمىتوانست نمود . لاجرم در خوان و باخرز مقيم گشته همّت بر انتزاع قهستان مصروف مىداشت . ناجم بى ، قوزى ميرزا و شقاد ميرزا كه بر حسب فرمان عبد اللّه خان صاحب تيول سركارتون و طبس و جنابد بودند ، ايشان نيز بنا بر تصرّف قزلباش از ولايات ممنوع بودند و در خدمت دينم سلطان بسر مىبردند تا از پردهء غيب چه صورت به ظهور رسد .
در طىّ واردات سابق اشاره به فرار سلطان خليفهء تركمان رفته بود كه بعد از قتل مرشد قلى خان بنا بر قرابت سببى وى از بيم سياست پادشاه زمان در مشهد مقدّسه از كوكب هميون تخلّف ورزيده به داور زمين قندهار نزد رستم ميرزاى صفوى رفته در آن ولايت كمر اطاعت وى بر ميان بسته به مراسم خدمتكارى قيام مىنمود . در آن مدّت اكثر اوقات سهولت تسخير و انتزاع خراسان را از گماشتگان عبد اللّه خان در نظر اقتدار وى جلوه مىداد و مرغّبات در آن باب بيان مىنمود . امّا رستم ميرزا به سخنان وى التفات نمىفرمود ؛ چه ، مىدانست كه با وجود امكان حفظ و حراست آن ديار مخالفت پادشاه زمان شاه عباس را لازم دارد ، بنابراين چندان كه مبالغه مىنمود رستم ميرزا از قبول آن امتناع مىورزيد . بالاخره سليمان خليفه از نوّاب ميرزايى مأيوس گشته با دويست نفر از ملازمان قديم خويش متوجّه سركارتون گرديد كه تيول قديم وى بود . قريب به بلدهء تون سلطان مراد خان بن امير خان [ 353 ب ] تركمان را كه بلدهء تون در آن وقت از ديوان اعلى به تيول وى مقرّر گشته بود از توجّه خود غافل يافته در حال طرق و شوارع را مسدود ساخته در شبى از شبها با آن دويست نفر به استعانت كمند و سلّم بر بروج و فصيل سور بلده صعود فرموده به فغان و ولولهء مبارزان و صداى كرنا و نفير داخل گرديد . سلطان مراد خان نيز همچنان با اهل خدم لواى توجّه به صوب عراق برافراشته ولايت تون به وى مسلّم داشت .
چون روزى چند سليمان خليفه در تون مكنتى حاصل نمود همّت بر آن مصروف گردانيد كه به جمع سپاهى مستعدّ پرداخته الكايى كه در تصرّف اوزبكيّه قرار گرفته بود انتزاع نمايد . بدين عزيمت قاصدى سخندان نزد مصطفى سلطان گنگرلو والى طبس گيلكى ، فرستاده وى را بر اين عزيمت مطّلع گردانيد و قاصدى ديگر نزد سلطان على خليفهى شاملو حاكم قهستان ، ارسال داشتههاى اين مقدّمه نمود . همچنين شاه بوداق سلطان تركمان والى جنابد ، را از انديشهى اين محاربه آگاه گردانيد . همگى در اين مقدّمه با يكديگر اتفاق نمودند و به ملاقات يكديگر فايز گشته به تجهيز سپاه پرداخته و هزار
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 689
مساهمون: ميرزا بيگ جنابدى
ص٦٨٩