محاط نايرهء غضب پادشاه وقت گشته بود به مضمون :
[ قُلْنا ] يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهِيمَ
« 1 » از احتراق آن نايرهء ملتهب سلامت كرامت فرموده در گلزار فرمانروايى بر سرير خلافت متمكّن گردانيد ؛ چه پادشاه جليل شاه اسماعيل دوام سلطنت و امتداد زمان خلافت خويش را در اعدام اين سلسلهء رفيع منزلت منحصر مىدانست و من جميع الوجوه فنا و زوال را به ذات و سلطنت خود مسدود الطريق مىپنداشت و وجود و دخل پادشاه مطلق و كردگار بحقّ - جلّ جلاله - را در امور متعلّقه به ذات خود به خاطر نمىگذرانيد تا شررى از اخگر غيرت الهى در خرمن ثبات هستى و پادشاهى وى فتاده قطره [ اى ] از عاطفت و مكرمت نامتناهى شامل كشتزار اقبال پادشاه كامكار گرديده همان شخصى كه به سلب حيات آن پادشاه صاحب اقبال مأمور بود بر عكس ارادهء مخلوق به تهنيت و ايصال مژدگانى به فرمانفرمايى معين گرديد ؛ چنانچه از زبان معجز بيان پادشاه مؤيّد به « خوشخبرخان » ملقّب گشت ،
ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ
. « 2 »
القصّه ، بعد از انتقال پادشاه مرحوم شاه اسماعيل بنا بر آن كه وارث ملك سواى پادشاه مؤيّد شاه سلطان محمّد كسى ديگر نمانده بود مسرعان و سفيران متعاقب به سمت شيراز روان گرديدند . در اثناى راه همان شخصى كه به قتل و اعدام حيات پادشاهى مأمور بود از اين واقعه خبر يافته سابق بر ديگران به ملازمت اشرف مشرّف گشت و به مژدگانى اين خبر [ 290 ب ] به خوشخبرخان ملقّب گشته بلدهء طيّبهء شيراز به اقطاعش مقرّر گشت . ( 196 ) آنگاه پادشاه مؤيّد در ساعت پاى دولت در ركاب سعادت آورده در ضمان تأييد الهى به سمت دار السّلطنهء قزوين عنان اقبال معطوف گردانيد و در اواخر رمضان المبارك سنهء ستّ و ثمانين و تسعمائه [ 985 ه / 1577 م ] كه سال انتقال پادشاه مبرور شاه اسماعيل بود ، از دار العلم شيراز عزيمت به مستقرّ دولت ، يعنى دار السّلطنهء قزوين ، نموده شاهزادهء عالىمقدار سلطان حمزه ميرزا ، كه در آن وقت نه پايه از مرقاة سنّ همايون طىّ فرموده ، چون مهر جهانتاب در ركاب ظفر انتساب ملازم گردانيد .
قريب به دار السّلطنهء قزوين نوّاب امير خان موصلو و ساير خوانين و امراى عظام با احتشام و قورچيان ذى شوكت و اعيان حضرت و جمهور انام از خواص و عوام به استقبال آن مركز اقبال شتافتند و از مسرّت و بهجت دقيقهاى مهمل نگذاشتند . پس از آن در ركاب ميمنت انتساب مراجعت نموده ، مصرع : « به ساعتى كه تولّا كند بدان تقويم »
هامش
( 1 ) - انبياء / آيهء 69 .
( 2 ) - مائده / آيهء 59 .