استرآباد لواى فساد مرتفع گردانيده اكثر اوقات در آن ولايت به تخريب بلاد و تعذيب عباد اشتغال مىنمود و ابراهيم خان والى استرآباد از عهدهء فساد آن جماعت به عجز تن در داده كيفيّت طغيان آن قوم مكرّرا به درگاه جهانپناه معروض گردانيد . پادشاه خلافت اقتدار همّت بر دفع و رفع فساد آن مخذولان مصروف داشته در حين كه از دار السّلطنهء قزوين به چمن خرقان نزول اجلال فرمودند ، فرمان لازمالاجرا به صدور - پيوست كه بدر خان استاجلو و شاهقلى بيگ چاوشلو و عباس على بيگ شاملو و رستم خان افشار به صوب استرآباد حركت نموده با ابراهيم خان پيوندند و باتّفاق عنان عزيمت بر نيّت گوشمال تراكمهء اوخلو معطوف دارند و تا مقامى كه تعاقب ايشان ممكن باشد بر اثر آن جماعت رفته به قدر ميسور در قتل و تاراج ايشان نهايت اقتدار به ظهور رسانند .
چون در آن ولا على سلطان بن ابل خان - كه از احفاد سلاطين چنگيزيه بود - به اظهار اقتدار رايت شجاعت مىافراشت و از بلدهء مرو به ولايت خراسان گاهى بر سبيل تاخت و تاراج عبور نموده به تعذيب عباد و تخريب بلاد و راندن مراعى و مواشى صحرانشينان ممالك خراسان مبادرت مىنمود ، و اين معنى بر ضمير مهر تنوير به وضوح پيوست و بنا بر عدم مساعدت زمان در دفع فساد وى به دفع الوقت مىگذرانيدند و تأديب و گوشمال وى را به زمان فرصت حواله نموده ، در آن وقت كه امراى نامدار را به يورش استرآباد مأمور مىگردانيدند ، به خاطر خطير اشرف - كه جام جهاننماى الهامى است - نيز اين معنى پرتو افكند كه على سلطان چون بر توجّه سپاه فيروزى دستگاه كه به دفع تراكمهء اوخلو مقرّر فرموده بودند ، اطّلاع يابد به توقيع استمداد و بنا بر اتّحاد مذهب سنت و معاضدت يكديگر بدان صوب توجّه خواهد نمود و از نكايت توجّه وى [ 259 ب ] اذيّتى به جمعيت امراى نامدار راه خواهد يافت . بنابراين به هنگام رخصت دادن سپاه ، بدر خان و شاهقلى خليفه مهرداد را به حضور موفور النور طلب داشته گوش هوش ايشان را به درر نصايح موصل به صلاح و مواعظ مرشد به فلاح تزيين داده به تصريح خطاب فرمود كه « اگر احيانا سلطان على بر سبيل اتّفاق با شما تلاقى گردد از ارتكاب حرب با وى به مباعدت ميل نموده حقيقت معروض داريد . هر چند به حسب كميّت در نظر شما اندك نمايند مرتكب محاربهء وى نگرديد كه حيله و تزوير اوزبكيّه بسيار است . » و در اين باب تأكيد و مبالغه نمودند و رخصت عزيمت ارزانى داشتند .
بدر خان و شاهقلى خليفه بر سبيل فرمان قضا جريان به صوب استرآباد نهضت فرموده با امراى مأموره به ابراهيم خان پيوستند . آنگاه به اتفّاق يكديگر بر مقرّ تراكمه رايت عزيمت برافراشتند . امراى تراكمه و مقدّم ايشان اباى تركمان در اجتماع سپاهى كه دفع مخاصمان را شايد ، كوشيده ، چون اجتماع ايشان دست داد قوّت مقاومت از آن جماعت
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 548
مساهمون: ميرزا بيگ جنابدى
ص٥٤٨