تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 546

مساهمون:

ص٥٤٦
صوب هرات مطلق العنان گرديد . بعد از وصول بدان بلدهء فردوس آئين مدلول فرمان قضا جريان به سمع شاهزادهء عالميان اسماعيل ميرزا رسانيده ، نوّاب محمّد خان را بر مطلب پادشاه جهان مطّلع گردانيد و محمّد خان امتثالا لامره العالى در تهيّهء راه شاهزاده كوشيده ، بعد از سه روز توقف سيوندوك در هرات به مرافقت شاهزادهء حميده صفات متوجّه درگاه جهان‌پناه گرديد . شاهزادهء عالميان از راه مغارهء طبس گيلكى به صوب موكب هميون رايت عزيمت برافراشتند . و در آن سفر بسيارى از ارباب استعداد از جود و نوال به نوا رسانيدند . از آن جمله مولانا شادى تونى و مولانا عبدى جنابدى در بلدهء تون و جنابد به خدمت همايونش رسيده هريك قصيده‌اى در مدح هميونش گذرانيده به صله بهره‌مند گرديدند . و همواره آن دو شاعر نكته‌گذار به مدح و ثنايش رطب اللسان و عذب البيان مىبوده‌اند . هم از آن دو فاضل منقول است كه شاهزادهء كامگار را طبعى وقّاد و ذهنى نقّاد بوده و بر شعر گفتن نيز اقدام مىنموده‌اند و يك‌دو غزل از تقرير گهربار دربارهء آن شاهزاده نقل نموده‌اند و بر آن مفتخر و مباهى مىزيسته‌اند و به عادلى متخلّص بوده‌اند . القصّه ، شاهزادهء نامدار در بلدهء ساوه - كه در آن وقت محلّ سرادقات اقبال بود - به تلثيم ساحت عزّت والد بزرگوار مشرّف گرديدند و پادشاه جهان به تجديد از اوضاع و اطوار همايونش خيال استقلال و پندار تفرّس نموده بعد چند روزه توقّف در موكب جلال خاطر خطير هميون به حبس و توقيفش مايل و راغب گرديد و در شهور سنهء ثلث و ستّين و تسعمائه [ 963 / 1555 م ] فرمان قضا امضا به صدور انجاميد كه نوّاب سيّد معصوم خان صفوى متولّى حظيره مقدسه و امير ديوان اعلى شاهزادهء حميده خصال را به قلعهء قهقهه برده به محافظان آن مقام سپارد و در باب محافظت و منع مخالطت كسان با وى تأكيد و مبالغهء بسيار نموده خاطر خطير از آن ممر جمع گردانيد . آن جناب حسب الفرمان مطاعه شاهزادهء كامياب را به قلعهء قهقهه برده بر طبق ارادهء همايون در آن مقام حصين مقيم گردانيد و بعد از تقديم مراسم تحفّظ و تيقّظ [ 258 ب ] مراجعت نموده به موكب همايون پيوست و تا زمان حيات پادشاه خجسته صفات شاهزادهء كامياب در آن مكان موحش به سر برده قرين محنت و اندوه روزگار مىگذرانيد . و در سبب توقيف شاهزاده روايات متعدّده وارد گشته . امّا اشهر روايات آن است كه به اضلال قزّاق سلطان ، ولد ارشد محمّد خان ، از جادّهء مستقيم اطاعت و وفاق انحراف ورزيده ، شياطين غرور و پندار عنانش گرفته بر طريق عصيان و نفاق مىكشيد و اين امر بر ضمير مهر تنوير شاهنشاهى كه جام جهان‌نماى ربّانى است پرتوافكن گشته منهيان بر طبق آن روز به روز آنچه از آثار آن بر ايشان ظاهر مىگرديد به عرض مىرسانيدند تا بنا بر