محذورات ، به نوعى كه مرقوم قلم وفا شيم گرديد مسموع بارگاه جلال گشت ، خاطر خطير هميون بنا بر اعتقاد تهوّر و شجاعت كه به شاهزادهء رستم شيم اسماعيل ميرزا گمان مىبرد ، بر آن قرار گرفت كه ايالت دار السّلطنهء هرات به اسم شاهزادهء پسنديده صفات رقمزدهء كلك موهبت گرداند ؛ چه ، مىشايد كه به مجرّد استماع تزيين سرير مملكت خراسان به جلوس ذات شهامت سمات شهزادگى ، امراى ماوراءالنهر به تاخت و تاراج الكاى خراسان من بعد مبادرت ننمايند و اگر خيرهسرى و تهوّر بالفرض آن جماعت را از استماع آوازهء شجاعت والانژاد متقاعد نگرداند و بر اين جسارت اقدام نمايند ، سزاى ايشان به نوعى كه بايد و شايد بديشان عايد گرداند چنانچه ديگران قدم از حدّ خود بيرون ننهند .
اين تدبير در ضمير مهر تنوير رسوخ يافته منشور ايالت دار السّلطنهء هرات به اسم سامى نوّاب شاهزادهء كامياب مرقوم كلك عاطفت ترتيب يافت و در ساعتى مشحون از سعادت شاهزادهء هميون منزلت ، به رفاقت على سلطان تكلو بر حسب رخصت پادشاه جمجاه به سمت خراسان در نهضت آمد . مقرّر بر آنكه على سلطان بعد از قرار شاهزاده در خراسان در ركاب شاهزادهء كامياب ابو الغالب سلطان محمّد ميرزا به موكب هميون [ 257 الف ] معاودت نمايد و محمّد خان شرفالديناوغلى به دستور در ملازمت شاهزادهء والاگهر اسماعيل ميرزا لله و راتق و فاتق امور دادوستد ديوانى بوده ، امراى آن حدود نيز تابع اوامر و نواهى وى باشند .
آنگاه موكب هميون شاهزاده در شهور سنهء اثنى و ستيّن و تسعمائه [ 962 ] قريب به دار السّلطنهء هرات نزول اجلال فرموده ، نوّاب سلطان محمّد ميرزا و محمّد خان و امرا و اعيان خراسان به مراسم استقبال قيام نموده بعد از اداى نثار و پيشكش در ركاب هميون انتساب شاهزادهء كامياب مراجعت نموده و برادران كامگار به ملاقات يكديگر مبتهج و مسرور گرديده پس از آن محمّد خان به تهيهء اسباب سفر شاهزاده سلطان محمّد ميرزا اشتغال نموده على سلطان را در ركاب نصرت اياب شاهزاده به صوب موكب هميون ارسال گردانيد . و شاهزادهء كامياب اسماعيل ميرزا بر سرير دارائى هرات متمكّن گشته ، صيت شوكت و ابّهت به اطراف و اكناف منتشر گردانيد .
همچنين در آن اوقات عاطفت بيكرانه شامل احوال خجسته مآل شاهزادهء پسنديده خصال سلطان ابراهيم ميرزاى بن بهرام ميرزاى بن پادشاه جليل شاه اسماعيل صفوى ، انار اللّه برهانه ، گشته حكومت مشهد مقدّس رضيّهء رضويّه به وى مفوّض داشتند . آن جناب به صفات كمال و فطرت ذاتى و آداب سخنورى گوى سبقت از ابناى عصر مىربود و در سلسلهء رفيع منزلت صفويه به استعداد صورى و معنوى چون ملازمان عالى ايشان تا آن زمان كسى ديگر نبوده . اشعار آبدار مصنوع از غزل و قصايد و رباعى از
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 544
مساهمون: ميرزا بيگ جنابدى
ص٥٤٤