تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 541

مساهمون:

ص٥٤١
سوار رزم‌خواه در ظلّ رايت منكوسش اجتماع نموده بودند . [ 255 الف ] پس از عرض جنود شقاوت ورود از روى اقتدار و غرور و پندار تمام متوجّه تسخير شيروان گشت . والى آن ولايت عبد اللّه خان استاجلو - كه از قبل خواهر به مصاهرت پادشاه زمان مباهى و سرافراز مىزيست - بعد از اطّلاع بر اين حادثه ولد ارشد خود محمّد خان را با پانصد سوار از اعيان استاجلو به احضار امرائى كه اقطاعشان در ولايت شيروان مقرّر بودند ، ارسال گردانيد . در اندك زمان عمدهء امراى آن ديار : ابراهيم سلطان و علىقلى سلطان قاجار با سپاه بسيار متوجّه درگاه خان گرديدند . بعد از وصول امرا ، روزى ديگر عبد اللّه خان به عرض سپاه رزم‌خواه اشتغال نموده احوال جنود ظفر ورود مطمح نظر همّت و الا گردانيد تا كسانى را كه مسلوب الاستعداد باشند به يراق و مركب معاونت نمايند . آنگاه با ده هزار سوار و دو هزار پيادهء مكمّل و مسلّح با مركبان قوايم صبارفتار به استقبال جنود قاسم بيرون رفتند و قريب به تنگهء طبرسران تلاقى عسكرين به وقوع انجاميد . در آن موضع حربى در نهايت صعوبت اتّفاق افتاد . چون سپاه قاسم باضعاف مضاعف لشكر عبد اللّه خان بود آثار ضعف بر ايشان ظاهر گشته ، امّا از روى غيرت تا شب به مدارا و مواسا گذرانيده به مدافعه اكتفا نمودند و در ظلمت شب كه نفس حيوانى رخت هراس از بساط استيناس برچيد به مصلحت وقت كوچ نموده به صوب شماخى توجّه نمودند . قاسم نيز بر اثر خان لواى تعاقب برافراشت و درّهء بيقرد را كه در متانت در آن ولايت از ساير مواضع حصين ممتاز بود ، معسكر گردانيد و در آنجا از متجنّدهء شيروان نيز قريب به هفت هزار سوار و پياده متوجّه معسكر وى گرديدند و بر سر وى اجتماعى بيرون از شمار ازدحام آورد . با وجود اين جمعيّت ، حوالى محكمهء خود را به حفر خندق و نصب نمودن توپ و تفنگ در حصانت افزوده طالب محاربه گرديد . عبد اللّه خان را جنونى اختيارى بود كه بدان جنون بسيارى از امور شاقّه از پيش مىبرد . چون در آن و لا شوكت مخالفان و هراس غازيان مشاهده نمود ، به احضار جمهور سپاه قزلباش فرمان داده در باب محاربه با ايشان ابواب مشورت برگشود و در آن مجمع تاج زر از سر برداشته كرسى رفيع وضع نمود و در پيش آن كرسى به قانون ادب زانو زده - چنانچه در حضور پادشاهان با شوكت مكالمه نمايند - به لغت تركى تكلّم آغاز نمود كه مدلول آن كلام آن بود [ 255 ب ] كه « دينم ! ايمانم ! پادشاهم ! مخالفان به عدد از ما زياده‌اند و به اسباب و يراق استعداد تمام دارند و ما را با ايشان قوّت مقاتله و استعداد مقابله نيست ، و نيز روى گريز نداريم و از فرار عار تمام داريم و به غايت درمانده‌ايم . » و باز از طرف پادشاه به جرأت مبادرت نمود و گفت : « اى عبد اللّه ! مگر اقبال اين دولت