تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 538

مساهمون:

ص٥٣٨
كه از احفاد سلاطين شيروان بود و در خدمت سلطان روم بر سبيل ملازمت به سر مىبرد ، به سمت امارت و حكومت شيروان موسوم گردانيده ، به اعطاى طبل و علم و خيل و حشم در مرتبه‌اش افزود و جمعى كثير از ينگچرى و رجّالهء روم با وى مرافق گردانيده فرمان لازم به ايل و احشام تاتار و قمق و قيتاق ارسال فرمود كه بر سبيل استمداد با قاسم موافقت مرعى داشته مملكت شيروان را از تصرّف قزلباشيّه انتزاع نمايند و اگر ميسّر نگردد چندانكه مقدورشان افتد در آن ولايت از خرابى و قتل و نهب به عمل آورند . آنگاه عرّابه و توپ و تفنگ بسيارى به وى داده ، مملكت شيروان به اقطاع وى مقرّر گردانيد . قاسم به هواى حكومت موروثى و منشور قيصر با حشرى از رجالهء روم و ايل تاتار به صوب دار الملك شيروان رايت برافراشت و داراى روم به نفس نفيس خويش با [ 253 ب ] سپاهى كه عدد آن از محاسبان مهارت پيشه بيرون بود عزيمت مملكت آذربايجان مصمّم گردانيده كوچ بر كوچ بدان صوب مراجعت فرمود . نيّر اين عزيمت چون بر پيشگاه فيروزى دستگاه خاقان سكندر جاه پرتوافكن گرديد در قشلاق نخجوان به احضار عساكر گردون توان ، تواچيان بهرام صولت به اطراف ممالك روان داشت . در آن اثنا به وضوح پيوست كه قيصر در دار الملك حلب قشلاق نموده همگى همّت بر تجهيز عساكر سپاه خود مصروف دارد . خاطر اشرف نيز متوجّه انتظام سپاه نصرت دستگاه شده ، در انديشهء مدافعهء خصمى چنان به استقبال مبادرت نمود . و چون قيصر به دار الملك آذربايجان داخل گرديد ، رايات نصرت آيات نيز متوجّه الكاى روم گشته به طريق سابق به قتل و نهب و خرابى ممالك روم رايت اقتدار به ذروهء فلك دوّار رسانيد . از استماع اين انديشهء صايب پيشه سلطان ممالك روم مردّد خاطر گرديده از نخجوان بعد از سه روز توقّف مراجعت نموده همگى همّت مصروف بر مقاتله بر سبيل مغالبه گردانيده بر اثر پادشاه جهان روان بود . پادشاه صفوى نيز بنا بر قاعده‌اى كه قرار يافته بود كه با پادشاه روم مقابل نگرديده از مقاتله بر سبيل مقابله مجتنب باشند ، از اين جهت سه چهار مرتبه بر دور كوهى رفيع كه در ولايت ارمن واقع است مشهور به آقرى داغى هر دو پادشاه گردون توان طوف نموده ، بالاخره قيصر به مملكت خويش بازگشت و پادشاه جهان بعد از آنكه در ممالك قيصر غايت اقتدار به ظهور رسانيد ، چون بر مراجعت قيصر اطّلاع حاصل نمود از آن مملكت متوجّه غزو گرجستان گرديده قريب به يك ماه در الكاى نوشاد و قرقره نشسته به نهب و تاراج كفّار اوقات خجسته ساعات مصروف داشت . در آن وقت داراى روم در ارزن الرّوم نزول فرموده همگى همّت در انديشهء پادشاهى ربع مسكون سحاب انديشه متقاطر مىداشت . بالاخره بر خاطرش چنان قرار گرفت كه
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 538 | ميرزا بيگ جنابدى