تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 481

مساهمون:

ص٤٨١
طبيعت ظلم‌انديش خويش عمل نموده به امور مبتدعه آن جماعت را رنجه مىداشت و اين تظلّمات مكرّرا به سمع بارگاه جلال مىرسيده تنبيه وى بر ذمّت و همّت عدالت واجب و متحتّم مىنمود و وى نيز از بيم سياست محشر مهابت از توجّه به درگاه سلاطين پناه متقاعد بوده تا بدان منجر گرديد كه به اعلان كلمهء عصيان ابواب كفران نعمت بر روى روزگار خود مفتوح داشت و جمعى كثير از مردم آن ولايت و رجاله و اجلاف اعراب را جمع آورده به حصانت حصار و ذخيرهء بسيار مغرور گشته به اين طريق روزگار مىگذرانيد . و اين اخبار در دار السّلطنهء تبريز به مسامع پادشاه كامگار رسيده همگى همّت والانهمت بر [ 220 ب ] دفع فساد و تنبيه وى مصروف گردانيدند و بر طبق اين اراده فرمان قضا جريان از مصدر اقبال صادر گرديد كه امراى فارس و اهواز از ذو القدر و افشار و قايدان الوار به رىشهر رفته نايرهء فساد حسن سلطان را به آب تيغ آتشبار منطقى گردانند و خدمت مير سيّد شريف ثانى با امراى مأموره مرافقت ورزيده قرار مهمّات مالى و ديوانى آن ولايت و اصلاح ذات البين به رأى و رؤيت آن جناب متعلّق باشد و تا تواند نوعى نمايد كه حسن سلطان را از طريق تدبير صواب به صراط مستقيم اطاعت دلالت نمايد ، چنانچه بىاستعمال آلات حرب از مقام سركشى به محلّ بندگى ميل نمايد و بواسطهء اجراى اين امور قورچى [ ى ] مشدّد معيّن گردانيد كه فرمان جهان‌مطاع به ولايت فارس و اهواز برده امراى مأموره را به آن حدود ارسال دارد . و در ساعتى مختار قورچى معيّن به صوب فارس نهضت فرموده و بعد از وصول وى امراى فارس سمعاوطاعتاگويان به تهيّهء اسباب يورش پرداختند . آنگاه آن قورچى از فارس تا اهواز و ميانهء ايل و احشام الوار و اكراد رفته آن جماعت را نيز به موعد معيّن مقرّر گردانيد كه به صوب مقصد لواى توجه برافرازند . پس از اجتماع آن سپاه بيكران غازى خان ذو القدر ، والى فارس ، و شاهرخ خان افشار ، حاكم كهكيلويه و سرداران و قايدان ايل الوار و اكراد به عرض سپاه پرداخته از سپاهى و چريك آن ولايت بيست هزار سوار نامدار جمع آمده متوجّه قلعهء حسن سلطان گرديدند . چون ظاهر رىشهر مخيّم عساكر منصوره گرديد ، امراى نامدار و غازيان غضنفر آثار به امر محاصره پرداخت و جوانب آن قلعه را به مردان مرد و دلاوران روز نبرد قسمت نمودند . و حسن سلطان و برادرش شاه على - كه وى نيز از مرتبهء ادنى به درجهء اعلى رسيده بود - در مدافعه كوشيده ، بر بروج ممانعت و محاربت متمكّن گرديدند و به قدر ميسور در حفظ عرض و دماء خويش سعى بليغ به جاى آوردند و لحظه‌اى از كوشش نمىآسودند . چون چند ماه بر اين نهج منقضى گرديد نزد امراى عظام به وضوح پيوست كه تسخير