تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 414

مساهمون:

ص٤١٤
كلمهء عصيان و تبرّا از دودمان عليهء صفويّه به ملازمت سلطان روم تقرّب جست . و بعد از توفيق راه در آن بارگاه و توقّف چندگاه به تسخير مملكت آذربايجان از داراى روم تعهّد نمود و با حشرى بيشمار از رجالهء آن ديار متوجّه تسخير آذربايجان گرديد . بالجمله پادشاه دشمن گداز دوست‌نواز بعد از فرار الامه متوجّه بلاد طيّبهء تبريز گرديد و كمر سلطان ذو القدر را كه به موافقت الامه به وان رفته بود و بعد از توجّه وى به روم از گروه ضالّهء وى تخلّف نموده در تبريز به تقبيل ساحت جلال استسعاد يافت ، به جريمهء اتحاد و اتّفاق الامه به صرصر غضب بنيان زندگانىاش به باد دادند . و اتفاق قشلاق هميون [ 182 الف ] در بلدهء تبريز به وقوع آمده به تمهيد گسترانيده بساط قشلاق پرداختند .

85 ذكر نزول الامه تكلو با جنود روم به بلدهء بدليس و توجّه رايات صفوى آيات به دفع و رفع آن خسيس

« 1 » الامه تكلو چون ادبارآسا از اين دولت اقبال‌افزا روگردان گرديده به اعلان كلمهء عصيان و اظهار مخالفت دودمان عليه مكان صفويّه به خدمت داراى روم سلطان سليمان تقرّب جسته خود را از اعاظم پادشاهى وانمود ، روز به روز تسهيل تسخير مملكت ارمن و توابع آذربايجان را در نظر سلطان روم به تمهيد مقدّمات رخوة البنيان تقرير مىنمود ، تا آنكه متعهد گشت كه « اگر يكى از سرداران كارآگاه با فراوان سپاه بر عزيمت تسخير آن ممالك مأمور گردانند در عهدهء من كه ولايت بدليس و عموريّه و وان و وسطان و اخلاط و ارمن به حوزهء ديوان اعلى درآورم . و چون آن ولايت بر ما قرار گيرد بتدريج تمامى مملكت آذربايجان از تصرّف قزلباش انتزاع مىنمائيم . » و چندان از اين مزخرفات واهى بيان نمود كه سلطان سليمان را هوس تسخير آذربايجان از جاى برده ، همّت بر تصرّف آن محال گماشت و نخست منشور ايالت بدليس و عموديه به اسم الامه مرقوم قلم عاطفت فرموده نشانى به نيل پاشاى « 2 »
هامش
( 1 ) - ف : بدجنس . ( 2 ) - د : ييل پاشا ؛ ف : بيل پاشا .