آنگاه مظفّر و منصور مراجعت نموده به موكب جاه و جلال پيوستند . پادشاه بندهنواز بعد از فرار تكلو و مراجعت اويماقات ، فرمان قضا جريان مشتمل و طلب حسين خان شاملو با خلع فاخره به بوانات فارس ارسال داشته در توجّه به پايهء سرير خلافت مبالغه نموده حسين خان را از استيصال مخاصمان و نوازش پادشاه جهان مسرور و مبتهج با جهان جهان انبساط و اميد احرام عتبهء مرتبه بسته تمامى راه به محامد واهب العطيّات رطب اللسان و عذب البيان مىبود . و چون به موكب جاه و جلال پيوست جبين اخلاص بر آن قبلهء اختصاص سوده از كرم پادشاه بندهنواز به انواع عاطفت سرافراز گرديد .
و هم در آن اوان از پرتو عنايت خسرو زمان به مراتب عليّه صعود نموده منصب وكالت و اميرالامرايى درگاه جهانپناه به وى و عبد اللّه خان استاجلو - كه آن دو خان عالىشأن خواهرزادهء پادشاه فردوس مكان بودند - تعلّق گرفت و مرتبهء ديگر از پرتو رأى صوابنماى آن دو بزرگ مهمّات درگاه خلايق پناه رونقى تازه و طراوتى بىاندازه گرفته با اميران و سران اويماقات سلوكى بر وجه احسن پيش گرفتند و هريك از امرا و نامداران را منصبى فراخور حال قرار داده ، اقطاعات و مناصب مناسب هريك مقرّر فرمودند . [ 181 ب ]
امّا قضيّهء محاربهء تكلو و اويماقات نامدار چون در اطراف ممالك پايدار انتشار گرفت ، الامه تكلو كه از پرتو عاطفت شهنشاهى از پايهء حقارت ملازمت به اوج عظمت سلطنت و امارت رسيده و در يكى از ممالك آذربايجان به حكومت و فرماندهى اشتغال مىنمود ، اصغاى اين مقدّمات نموده بدان عزيمت كه در موكب جاه و جلال قائممقام جوقه سلطان بوده و منصب وكالت شاهى را كه تكلو به ضرب شمشير تصرّف نموده بودند به وراثت متصرّف گردد ، بدين نيّت هفت هزار سوار از اويماق تكلو و غير سامان داده از آذربايجان متوجّه پايهء سرير خلافت گرديد . و چون شمّهاى از كفران نعمت و عصيان وى كه در مبدأ حال بر خاطر خاطرش قرار مىداده به مسامع جلال رسيده و ايضا اويماقات ديگر ورود وى را به موكب هميون مكروه مىشمردند ، به عرض پادشاه گردون غلام رسانيدند كه « الامه بر نيّت انتقام قتل جوقه سلطان و عصبيت اويماقى دامنگيرش گشته متوجّه موكب هميون است و عنقريب فتنهاى ديگر حادث خواهد گشت كه تقاعد آن از تدبير پير و جوان بيرون باشد . اولى آنكه الامه داخل اردوى كيهانپوى نگردد ، بلكه قطع حياتش از جمله ثبات اين دولت ابدى است . »
بنابراين خسرو شديد الانتقام قطع مبانى زندگانى الامه را وجههء همّت و الا گردانيده بدين عزيمت به نفس نفيس و ذات ميمنت انيس متوجّه آن طرف گرديد . از صرصر اين توجّه بناى ثبات الامه متزلزل گشته ادبارآسا از اين دولت بىزوال روگردان گرديد و در حال پريشان حالى عنان فرار معطوف داشته به جانب روم عنان ادبار بر تافته به اعلان
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 413
مساهمون: ميرزا بيگ جنابدى
ص٤١٣