تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 412

مساهمون:

ص٤١٢
منازعت با آن جماعت نموده دم‌به‌دم در مقام خلاف مىبودند و همواره ابواب مخاصمت مفتوح مىداشتند . امراى تكلو چون اويماقات را با خود در مقام پرخاش و فتنه‌جويى دانستند ، سرداران خويش را طلب داشته در اين باب قرعهء انديشه بر صحايف خواطر يكديگر كشيدند و بعد از اتّفاق آرا خاطر بر آن گماشتند كه در آن ييلاق از موكب هميون و مخالطت اويماقات كرانه گرفته با يكديگر ، بىمشاركت مقام و محلّ به سر برند . بدين عزيمت از اردوى هميون تخلّف ورزيده به ييلاق سيلاخور قريب به مزار فايض الانوار امامزادهء واجب التعظيم امامزاده سهل بن على ، اردوى خويش قرار دادند و در آن مقام واجب الاحترام رحل اقامت انداخته موافقت و مخالطت ديگر اويماقات را بالكليّه مسدود الابواب ساختند . اويماقات مذكوره نيز چون بر مقرّ و ارادهء ايشان اطّلاع حاصل نمودند ، با يكديگر مجلسى منعقد داشته ، همگى همّت بر دفع و استيصال آن جماعت مقصور گردانيدند و در وقت مناسب به اجماع و اجتماع متابعان و موافقان پرداخته ، گروهى انبوه در ثبات و متانت جمعيت نمودند و به هيئت اجتماعى متوجّه مقرّ تكلو گشتند . امرا و سران تكلو نيز بدين جمعيت مستشعر گشته همّت بر مدافعه مصروف گردانيدند . بين الجانبين منازعه به محاربه منجر گشته از طرفين به تعبيهء سپاه و تسويهء صفوف پرداختند و آن دو گروه ستوده قاصد استيصال يكديگر گرديده مصالحهء نيك‌انديشان [ 181 الف ] را در ايشان اثرى نبود . بالجمله حربى به وقوع انجاميد كه بهرام خون‌آشام بر اين طارم مينافام از صعوبت آن كارزار انگشت تحيّر به دندان تحسّر گزيد ، نظم :
دو لشكر نهادند دلها به جنگ * بباريد تير از دوسر چون تگرگ
هماورد سوى هماورد شد * در و دشت در خون ناورد شد
بكشتند چندانكه هر جايگاه * ز كشته شد از بوم بر بام راه
ستيز و آويز و فرار و گريز آن دو گروه از ابتداى صبح تا انتهاى ظهر امتداد يافت . چون نظر كيميا اثر پادشاه فريدون فر از اويماق تكلو مصروف بود ، لاجرم با وجود كوشش شكستى فاحش بديشان راه يافته ، اعيان آن جماعت چون : دده بيگ قورچىباشى ، شاه قباد بيگ ولد جوقه سلطان به قتل رسيدند و بقيّة السيف راه فرار پيش گرفته تا دارالسّلام بغداد در هيچ محلّ قرار نگرفتند . يكى از فضلاى آن عصر « آفت تكلو » تاريخ آن واقعه يافت . القصّه ، بعد از شكست فاحش سران اويماقات جهات و متملكات تكلو را غنيمت گرفته ، انتقام چندين‌ساله از ايشان كشيدند .
چو بد كردى ، مباش ايمن ز آفات * كه واجب شد طبيعت را مكافات