ذو الاقتدار بعد از رحلت والد بزرگوار و اجتماع اسباب جهاندارى و ارتفاع رايات كامكارى غايت سعى و اجتهاد مبذول داشته چراغ دودمان قديم البنيان آباى رفيع شأن و اجداد عالىمكان خويش را به دستور زمان ايشان يا بهتر از آن مضى و فروزان مىدارند و به استعمال تدبير صوابنماى و شهامت ذات جهانگشاى حراست ملك و ملّت نموده معاندان را پيرامون ممالك و حوالى مسالك نمىگذارند .
للّه الحمد كه به توفيق پادشاه بىشبيه و نظير
[ تَبارَكَ ] الَّذِي بِيَدِهِ الْمُلْكُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
« 1 » احوال پادشاه فريدونفال و خاقان عظمت احوال شاه طهماسب حسينى صفوى زاد اللّه سبحانه عافية البرايا فى ظلال معدلته به اين امر موافق است ؛ چه چاشتگاه آن روز كه روز پسين اين واقعهء تباه بود ، يعنى انتقال شاه مرحمت پناه و از تاريخ هجرى نهصد و سى منقضى گشته ، به توهّم آنكه مبادا اشخاص فتنه و فساد كه در زواياى قوت مترصّد وقتى اين چنين و زمانى آن چناناند از آن رؤياى زوايا « 2 » به خروج مبادرت نموده به ويرانى مبانى عافيت مسلمانان رايت فساد و طغيان برافرازند ديو سلطان روملو و مصطفى سلطان استاجلو ، كه به كپك سلطان اشتهار يافته بود و در نظر اركان دولت و اعيان حضرت وقعى تمام و امتيازى لاكلام داشتند ، بنا بر وصيّت و وفور قابليّت يمين و يسار پادشاه جمجاه شاه طهماسب حسينى صفوى را كه اكبر اولاد پادشاه مبرور بود گرفته بر مسند والد نيك اختر بر سرير فرماندهى متمكّن گردانيدند . ( 115 )
اوّل آن دو امير با تدبير افتتاح به بيعت نموده از راه ارادت در ملازمت آستان خلافت ايستاندند . آنگاه خدّام بارگاه فلك احتشام از امراى ذوى الاحترام و سروران اويماقات و احشام از اعاظم و اعالى زمين تبعيّت از صدق نيّت و خلوص [ 155 الف ] طويّت بوسيده حلقهء فرمانبرى در گوش و غاشيهء خدمتكارى بر دوش كشيدند و مجدّدا رايات خلافت و جهانبانى و أعلام نصرت إعلام سلطنت و كشورستانى بر عرصهء گيتى نصب فرموده صيت ابّهت و جلال به مسامع مجامع كون و مكان رسانيدند و لوح ضمير سعادت تدبير را به نقوش محبّت سلسلهء علّيّهء مرتضويّهء نبويّه تزيين داده لواى ولاى دودمان صفوى را در
هامش
( 1 ) ملك / آيهء 1 .
( 2 ) م : رؤيا .