پيشتر اهتمام ورزيده مستعدّ مدافعه و قتال گرديد .
چون مدّت سه چهار روز از قتل امير جعفر قراگوز منقضى گرديد و كار بر حاضران و محصوران از مرتبهء صلاح و سامان درگذشت صباحى كه سلطان فيروز جنگ مهر منير به عزم تسخير قلعهء سپهر اثير « 1 » تيغ زراندود شعاع از نيام انتقام شام آخته به لمعان آن تيغ حارسان انجم را به طرفةالعينى نابود و مفقود گردانيد پلنگان قلّهء شجاعت و نهنگان لجّهء بسالت با ظفار سرپنجهء دلاورى و به قلّاب « 2 » ساعد مردانگى پاى ثبات محافظان قلعه را متزلزل ساخته به آتش درون هر تفنگى سرهنگى بر خاك هلاك نشانيدند و به افكندن هر ضربه روزنى در حصار ظاهر ساختند .
بالاخره به قوّت بازوى پردلى سموراوغلى ، كه در ميان شجعان قزلباش لواى اشتهار برافراشته كوس مبارزت مىكوفت ، حارسان برجى كه مايهء نزاع بودند ميان جنود مخالف و موافق و اعتضاد مخالفان بدان برج بيشتر از بروج ديگر بود انهزام يافته متابعانش نردبانها بر جدار آن برج نصب فرمودند و مانند صاعدان مصاعد مرام و مقاصد بر فراز قلعه رايت نصرت آيت برافراشتند . آنگاه تندباد تهوّر و جلادتش شعلهء تيغ آتشبار به خرمن حيات اهالى حصار اشتعال داده دود از نهاد دودمان آن جماعت برآورد .
اميرشاه محمّد چون حال حصار و حصاريان بر آن منوال ديد ، با جمعى از دليران كه ممدّ وى بودند قدم در ميدان مدافعه و ممانعه نهاده در اثناى اين دار و گير آواز سورن و صوب نفير دليران قلعهگير از برجى ديگر مسموع گرديد ، بالضروره بناى ثبات محافظان متزلزل گشته سلك جمعيت ايشان از يكديگر [ 138 ب ] بگسيخت . امير شاه محمّد با معدودى به طرف چاچكتو و ميمنه گريخته غازيان نصرت فرجام اموال و جهات اهل حصار تصرّف نمودند و هركس به اعتقاد ايشان كشتنى بود به قتل رسانيده بعضى ديگر را محبوس داشتند و جدار و بروج آن حصن حصين را به مصداق
جَعَلْنا عالِيَها سافِلَها
« 3 » با زمين مساوى گردانيدند . آنگاه ابراهيم سلطان مرتبهاى ديگر با شاهد فتح و ظفر مقضى المرام به مراسم شكر الهى قيام نمود و ارباب غرجستان [ را ] با رعايا مستمال داشته به خلع لايقه گرامى فرمود . پس محمود بيگ توپچى را كه در سلك ملازمان
هامش
( 1 ) ف : اسير .
( 2 ) ف : انقلاب .
( 3 ) هود : 82 .