59 در بيان حال ولات مازندران و مشرّف شدن والى شيروان به آستان سلاطين مكان
جناب سيف الانامى چون از وجه تقبّل امير عبد الكريم هزار و پانصد تومان به حصول موصول گردانيد از موقف جاه و جلال فرمان قضا جريان صادر گرديد كه آن جناب در موكب نامى سامى سام ميرزا به دار السّلطنهء هرات رفته در ملازمات سامى بسربرد و تحصيل تتمّهء آن وجه متعلّق به ديگرى باشد . آقا محمد قبل از آن كه وجه تقبّل به حصول رسد ادبارآسا از موكب عزّت تخلّف نموده به مازندران گريخت و ميانهء وى و امير عبد الكريم مادهء نزاع در هيجان آمده امير عبد الكريم به قوّت دولت ابدى غالب آمد و آقا محمّد منهزم گشته مرتبهء ديگر قلعهء كليس و حصار اولاد را متانت افزوده به معتمدان كار ديده سپرد و خود را در بعضى از جناگل آن ديار ، كه از تشابك اشواك و اشجار صبا و شمال را مجال عبور نبود ، متحصّن گردانيد .
پادشاه فلك اقتدار چون از فرار وى و قضاياى متفرّع بر آن مطّلع گرديد جوجى سلطان را با بعضى از سپاه [ 134 ب ] عراق و كردستان ارسال گردانيد كه به هر نوع كه ميسور باشد آقا محمّد را به سلاسل و اغلال مقيّد گردانيده به پايهء سرير عزّت رساند . جوجى سلطان با آن سپاه بيكران به ولايت مازندران رفته نخست به ظاهر قلعهء اولاد نزول نمود و در عرض يك هفته آن حصار استوار را به جنگ به چنگ آورده قهرا و جبرا متابعان آقا محمّد را ، كه در آن حصار متحصّن بودند ، مقيّد به سلاسل و اغلال گردانيد . آنگاه به جنگلى كه مقرّ وى بود رفته او را نيز مقيّد و مسلسل ساخته مظفّر و منصور لواى مراجعت برافراخت و بدان نيكوخدمتى پرتو عنايت بر وجنات احوال آن امير صاحب استقلال يافت و ايضا عفو و اغماض شامل حال آقا محمّد گشته جرايد جرايمش كان لم يكن انگاشته به زلال مكرمت محو گردانيد ، امّا رخصت انصراف به دار المرز نيافته در موكب اقبال موقوف ماند و فرمانفرمايى آن ولايت من حيث