بر اين منوال كافهء برايا در مهاد امنوامان مطمئن و مرفّه زيستند .
بعد از آن به مسامع جلال شاهزادهء فريدونفال رسيد كه محمّد زمان ميرزا كه از احفاد خاقان منصور سلطان حسين ميرزا بايقراست ، و علىحدّه جهت دفع فساد و طغيان وى و ديگر وقايع امير خان را در ركاب هميون انتساب شاهزادهء كامياب به مملكت خراسان ارسال داشتهاند ، از نواحى بلخ و شبرغان به ولايت غرجستان آمده و از آنجا بر سبيل تاخت اموال و مواشى اهالى هرات رود را به باد نهب و تاراج برده طريق عافيت و صلاح خلق را به سنگ مخالفت و فساد مسدود ساخته ابواب جور و اعتساف بر روى روزگار فرق عباد مىگشايد . بنابراين دفع اقتدار شاهزادهء تيمورى بر ذمّت همّت شاهزادهء حقيقى صفوى لازم گشته مقارن اين حال سلطان محمود فيروز كوهى ، كه عمرى در طريق ملازمت محمّد زمان ميرزا سلوك مىنموده از وى رنجيده به درگاه عالم پناه شاهزاده و نوّاب امير خان توسّل نموده معروض گردانيد كه :
« نوّاب ميرزايى چون زلف مهوشان در غايت پريشانى و با سپاهى چون احوال فرومايگان در نهايت بىسامانى در ولايت چقچران در غايت غفلت و بىباكى بسرمىبرد كه به اندك توجّهى دفع فساد و طغيان ايشان تيسّر مىپذيرد » .
اين سخن محرك انديشهء نوّاب اميرخان گشته در حال به احضار برادر اعيانى خود ابراهيم سلطان امر فرمود و مقرّر داشت كه احمد سلطان افشار و [ 136 الف ] امير محمّد بن يوسف با سپاهى جرّار بدان صوب رفته در دفع اقتدار آن جماعت نهايت اجتهاد به عمل آورند . امراى مأموره در ساعت بر طبق امرخانى متوجّه معسكر محمّد زمان ميرزا گشته تا هرات رود به مصلحت اجتماع سپاه در طى مسافت جدّ مىورزيدند و چون خاطر از ممرّ اجتماع سپاه جمع فرمودند ايلغار كنان چون سيل منحدر متواتر متوجّه مقصد گرديدند .
در اثناى طىّ مسافت به وضوح پيوست كه محمّد زمان ميرزا در مرغزار علمدار از ولايت چقچران فارغ البال نشسته از توجّه سپاه حوادث نيز غافل و مطمئن است . از استماع اين خبر فيروزى اثر ، ابراهيم سلطان با جنود نامعدود در سرعت مبالغه ورزيده صباحى كه جمشيد خورشيد تيغ زراندود از نيام افق كشيده « 1 » به قطع سلسلهء جمعيّت انجم روى به ساحت روزگار آورد امراى
هامش
( 1 ) ف : تيغ . . . كشيده : حذف .