الانفراد به امير عبد الكريم متعلق گرديد و آن جناب تعهّد اداى هفت هزار تومان نموده بلا شريك و سهيم به دارايى مازندران اشتغال نمود .
در اثناى طريق احوال گذشته والى شيروان ، شيخ شاه ، بر حسب ايفاى وعده كه با ايستادگان درگاه سپهر احتشام نموده بود احرام عتبهء عرش مرتبه بسته از شيروان متوجّه اردوى سپهر مدار گرديد . قريب به وصول وى ، خسرو دارا رأى زمرهاى از مقرّبان و خواص را به استقبال آن جناب مأمور گردانيد و در سلخ ماه رمضان سنهء سبع و عشرين و تسعمائه [ 927 ه / 1520 م ] در بناب مراغه به موكب سپهر توان رسيد و صباح عيد بوسيلهء ميرزا شاه حسين به تقبيل بساط خلافت مناط استسعاد يافت و از اجناس نفيسه و تبرّكات لايقه و نقود أحمر و أبيض و جواهر ثمين و اسبان تازى و استران بردعى آنچه مكنتش بدان وافى بود بر سبيل پيشكش بگذرانيد و از جرايم سابقه لوازم اعتذار و استغفار به تقديم رسانيده شرايط بندگى بجاى آورد . چون عيار اخلاصش بر محك امتحان از غش نفاق و غدر مبرّا نمود به سكّهء قبول اقتران پذيرفت و نسايم عنبر شمايم عواطف خسروانه از مهبّ اشفاق نامتناهى در وزيدن آمده رياض امانى و آمالش را نضارت بخشيد و گنجور موهبت بىپايان به دست اصطناع و احسان قامت قابليّت والى شيروان را به خلع فاخرهء [ 135 الف ] زرنگار و افسر مرصّع به جواهر شاهوار مزيّن و آراسته گردانيده بزم عيش و حضور و بساط جشن و سور تمهيد يافته در آن بزم پادشاهانه فرمانفرماى شيروان را در صحبت فردوس رتبت طلب داشته از ساغر موهبت دمبهدم سرگران « 1 » مىساخت و پرتو اكرام و انعام متواتر بر وجنات احوالش انداخت .
چون مدّت معيّن در ملازمت پادشاه زمان و زمين در غايت نشاط و انبساط اوقات خويش مصروف داشت و مكرّر از جام عنايت خسروانه سرگرم و منبسط گشته به اصناف عواطف مفتخر و مباهى گرديد ، افسر عزّت بر سر و تشريف افتخار در بر ، نقد سعادت در آستين و مركب مراد در زير زين ، رخصت انصراف يافت . و پادشاه جواد آن زمستان در دار السّلطنهء تبريز قشلاق فرموده به دستور معهود پرتو انوار معدلتش بر وجنات احوال متوطّنان آذربيجان تافت .
اكنون وقت آن است كه طوطى شكرخاى قلم از شكرستان عراق و
هامش
( 1 ) ف : در آن بزم . . . فردوس : حذف .