مصحوب وى نيز عريضهاى مشتمل بر عجز و مسكنت نوشته معروض داشت كه : اگر غلامزاده منظور نظر تربيت خسروانه گشته و رتبهاش به ازدواج يكى از پرده نشينان تتق عزّت و عظمت بلند گردد هرآينه وثوق بر انواع عاطفت نامتناهى صفت ازدياد پذيرفته على اسرع الحال به آستان عرش رتبت مقيم گرديم ، شعر :
چو از الطاف شاهنشاه غازى * ميسّر گرددم اين سرفرازى
ظفر كردار پويم سوى درگاه * ز فرق سر قدم سازم درين راه
كنم نقد دل و جانم فدايش * نتابم گردن از طوق وفايش
هم در آن زمان كه منزل بناب مراغه محلّ سرادقات زرّين طناب خسرو والاجناب بود سلطان مظفّر به اردوى كيهانپوى هميون رسيده به وساطت حجاب بارگاه از تلثيم قوايم سرير عرش نظير شرف ذاتى حاصل نمود و هداياى مرسولهء والدش به منصّهء عرض گذرانيده مسئلت شيخ شاه نيز به عرض اشرف رسانيد . پادشاه جمجاه آن التماس را به عزّ اجابت اقتران داده به نظر احسان و عاطفت سلطان مظفّر را معزّز و موقّر گردانيده يكى از بنات مكرّمات نامزد ازدواجش [ 133 الف ] كرده پايهء قدر و منزلتش را از اعلا عليّين بگذرانيد . سلطان مظفّر چند روزى در خدمت سدّهء امامت و عتبهء كرامت بسربرده هر لحظه به عاطفتى مجدّد و تفقدى ممهّد سرافراز گرديد و در وقت مراجعت قامت قابليّتش به انعام خلع زرنگار و تاج مرصّع به لآلى و جواهر شاهوار و كمر و شمشير طلا و اسب تازىنژاد جهانپيما آراسته رخصت مراجعت ارزانى داشت .
سلطان مظفّر چون به شرف ملاقات والد خويش رسيد آنچه از لطف عنايت پادشاه دوستنواز دشمن گداز مشاهده نموده بود تقرير نمود . شيروان شاه نيز به عاطفت پادشاه بندهنواز امّيدوار گشته عازم بارگاه سپهر اشتباه گرديده ملازمان خود را به تهيّهء يراق آن سفر و پيشكش خسرو دادگر مأمور گردانيد ، بيت :
چنين كه شاه مرا طبع پاك و خُلق نكوست * عجب مدار كه گردند دشمنان همه دوست
پادشاه والاجناب ، ظفر همعنان و نصرت در ركاب از منزل بناب مراغه به دار السّلطنهء تبريز شتافت و زياده از يك ماه در آن بلدهء طيّبه بساط نشاط گسترانيده به لوازم عيش قيام نموده از تبريز عنان عزيمت به نخجوان تاخته