تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨
طرح قشلاق انداخت . در آن مكان خجسته ديو سلطان روملو بر حسب فرمان قضا جريان به غزو گرجستان و نهب و قتل آن بىدينان لواى جلادت برافراخت و در آن ديار به يمن دولت پايدار رايت اقتدار بلند داشته چند شهر و حصار مسخّر و مفتوح گردانيد . از حكّام آن مملكت قرقره و داود و الوند را به دست آورده با غنيمت بيكران به آستان خواقين مكان شتافت و در قشلاق نخجوان به تقبيل بساط خلافت استسعاد يافته بواسطهء آن نيكوخدمتى عنايت بىغايت شاهى شامل احوالش گشته پايهء قدر و منزلتش ارتفاع يافت . آنگاه پادشاه پوزش‌پذير امراى گرج را مشمول الطاف پادشاهانه ساخته پرتو انوار عاطفت بر وجنات احوال همگنان تافت . ولات گرج نيز اداى باج و خراج را التزام نموده به انعام خلعت مناسب سرافراز شدند و فرامين مطاعه [ 133 ب ] در باب قرار حكومت مواضعى كه متصرّف بودند حاصل نموده به مواطن خويش معاودت نمودند . هم در آن قشلاق ولات دار المرز در باب مهمّات و قرار ولايت مازندران و هزار جريب و رستمدار به ابواب درگاه فلك بارگاه گفت و شنود بسيار نموده بالأخره به وساطت جناب سيف الانامى خواجه مظفّر بتكچى بر اين موجب مقرّر شد كه از بلاد مازندران چهار دانگ تعلّق به امير عبد الكريم و دو دانگ مفوّض به آقا محمّد روز افزون باشد مشروط بر آنكه دو حاكم هفت هزار تومان به ديوان أعلى و اصل گردانند و مهمّات امير حسين و سادات هزار جريب نيز بر هزار تومان قرار گرفت . بر اين قياس مطالبات رستمدار را بر مبلغى معيّن قرار دادند و امير عبد الكريم مرخّص شده متوجّه سارى گرديد و تحصيل تقبّل وى ، كه هفت هزار تومان بود ، به عهدهء جناب سيف الانامى گشت . آن جناب به رفاقت ملازمان مير به مازندران شتافت و آقا محمّد حسب الحكم جهان‌مطاع در موكب أعلى توقّف نموده يكى از قورچيان عظام به جهت وجه تقبّل وى ، كه سه هزار تومان بود ، به قلعهء اولاد و كليس متوجّه گرديد . چون ايّام شتا و دم‌سردى هوا منقضى گشت و اعتدال ربيعى مشّاطه‌وار جمال گيتى را از طراوت گل و آشفتگى طرّهء سنبل بياراست و بلبل شوريده را از آن آتش در دل نهان دود از نهاد آشكارا گرديد ، پادشاه كامران از قشلاق نخجوان عازم النگ سهند و سولان و بعضى ديگر از ييلاقات نزه آذربيجان گرديده در هر مرغزارى خيمه و خرگاه به اوج مهر و ماه برافراشت . در آن اثنا