فتنه طريق خلاف پيموده ابواب ظلم و بيداد بر روى فرق عباد گشودهاند ، بنابراين فرمان نافذ از موقف جلال صادر گرديد كه انيس الحضرة دورميش خان و زينل خان با جمعى كثير از ابطال جنود متوجّه اصلاح فساد آن ولايت و متكفّل تأديب متمردان و ارباب غوايت گردند . بر حسب لازم الامتثال ، آن دو خان عالىشأن رايت عزيمت به صوب دار المرز برافراشتند و نخست روى توجّه به تسخير قلاعى كه در تحت تصرّف آقا محمّد روز افزون بود آوردند .
صرصر اين عزيمت چون فضاى خاطر آقا محمّد مكدّر گردانيد رعب و هراس بر وى استيلا يافته رخت به قلعهء اولاد كه در متانت قرين سبع شدّاد بود كشيده قلعهء كليس را كه از غايت رفعت محافظانش جليس برجيس بودند به يكى از اهل اعتماد سپرده در محافظتش شرايط مبالغه و تأكيد بجاى آورد .
چون ماهچهء رايت فتح آيت دورميش خان بر ظاهر حصار كليس انداخت قلعهاى مشاهده نمود كه شرفاتش با بروج سماوى دم از مساوات زدى ، پاسبانش با كيوان طريق حراست پيمودى ، ماهى خندقش محمول گاو زمين بودى ، رفعت جدارش بر فراز أعلى عليّين سودى ، متانت فصيلش به مرتبهاى كه منجنيق [ 127 الف ] گردون در مصادمهاش چون خردله از صدمهء صخرهء نازل قتل ارتماس تراجع نمودى ، نظم :
يكى قلعهاى ديد كز محكمى * از او ديده اين كاخ مينا كمى
به سدّ سكندر درش در ستيز * فلك همچو گردونش بر خاكريز
ز پهناورى خندقش بىگزاف * محيطى به پيرامن كوه قاف
در آن وصول خان عالىشأن ، دورميش خان ، سپاه أنجم جاه را به افروختن نايرهء جنگ و انداختن تير و تفنگ مأمور گردانيد . دليران مازندران بل ديوان چون ددان نيز در مقام مدافعه آمده ناوك دلدوزشان بسان باران از سحاب كمان « 1 » متقاطر و تير رعدشان چون برق از قوس قزح متواتر .
مدّت سه روز حال بدين منوال جريان يافته صبح روز چهارم ، كه آسمان لباس سيمابى بر دريد و بر قتل آن خون گرفتگان دامن در خون شفق كشيد ، غازيان منصور از حدود و پيرامن آن قلعه چون خيل مور متوجّه تسخير حصار گردانيده به استعانت تفنگ مرگ آهنگ و رمى سنگ رعد و تير بلا تأثير
هامش
( 1 ) ف : نيسان .