تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨

41 گفتار در رايت افراختن خاقان صاحبقران به عزم تسخير [ ماوراءالنهر ] و مراجعت فرمودن از ميمنه و فارياب بنا بر انقياد و اطاعت سلاطين آن ولايت و وقوع و حدوث ديگر وقايع متنوعه در اثناى مراجعت

خسرو گردون توان چون فصل زمستان در بلدهء فاخرهء هرات در نهايت عيش و كامرانى به پايان رسانيد و از گردش ليل و نهار نسيم نوبهارى ساحت روزگار از فرشهاى زمرّدى بياراست و سحاب نيسانى ، دايه صفت ، بنات نبات را دم‌به‌دم لبن بر لبان ريخته گوش و گردن هريك به حلى ازهار گوناگون مزيّن و مرتّب گردانيد و زبان روزگار بدين مقال رطب اللّسان بوده صلاى عيش به مسامع جهانيان رسانيد كه ، بيت :
باز اين چه جوانى و جمال است جهان را * وين حال كه نو گشت زمين را و زمان را
داعيهء تسخير بلاد ماوراءالنهر در اين زمان عشرت‌فزا از خاطر خطير هميون سر زده موكب جنود ظفر ورود را امر عالم مطيع به نفاذ پيوست و در ساعت موكب هميون فال از دار السّلطنهء هرات به خارج شهر نشسته رايات ظفر آيات به صوب ميمنه ( 75 ) و فارياب ( 76 ) در اهتزاز آورد . سلاطين اوزبك چون از توجّه سپاه فيروزى ترك آگاه گرديدند نزد ايشان به وضوح پيوست كه اگر موكب پادشاه جم‌جاه از آب آمويه عبور نمايد حيات ايشان از جملهء ممتنعات است چه جاى دارايى و حكومت ، بنابراين محمّد تيمور ، ولد شيبك خان كه پس از قتل پدر به دارايى سمرقند لواى حكومت مرتفع ساخته بود ، و عبيد خان كه در بخارا رايت استقلال برمىافراشت ، و جانى بيگ سلطان كه ايالت بلاد و قصبات جند ( 77 ) و خجنده ( 78 ) تعلّق به وى مىداشت به يكديگر اتّفاق نموده قرعهء مشورت در ميان انداختند . خواطر همگنان بر آن قرار گرفت كه دست عجز و نياز [ 99 ب ] در دامن اطاعت و