تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦
رعيّت پرورش گسترده بر وسادهء عظمت و ابّهت متمكّن گرديده از سحاب عاطفت نامتناهى مزرع امّيد لب‌تشنگان صافى ضمير نضارت يافته شعشعهء انوار نصفت و معدلت بر وجنات احوال روزگار و كافهء برايا پرتو انداخته سادات عظام و فضلاى كرام و ارباب عمايم و معتكفان زواياى غمايم - على تفاوت مدارجها - به سيورغات و انعامات و نذورات و صدقات هريك به نصيبى وافر و بهره‌اى متكاثر رسيده به دعاى دولت روز افزون اشتغال ورزيدند . سرخيلان قبايل و اكابر و عظماى هر ديار و بلاد از اطراف و اكناف ممالك خراسان در پايهء سرير خلافت مسير جمع آمده به اقطاعات و ادارات مفتخر و مباهى گرديدند . جمهور رعايا و كافهء برايا در ظلال رفاهيّت و امنيّت آسوده از التهاب نايرهء جور و اعتساف رخت فراغت به رياض امن‌وامان كشيدند و در تمامى مملكت خراسان طريق مرضيه و شعار سنيّهء اثنىعشريّه ، كه نهصد سال و كسرى از تقلّب و عناد خلفاى عباسيّه و بنى اميّه - لعنهم اللّه - در تتق اختفا مستور بود ، سمت شيوع يافته رسوم ملّت متبدعان كه چندين سال به جور و طغيان مستمر بود مندرس گرديد و از مساعى جميلهء پادشاه ديندار اركان شريعت احمد مختار و اساس ملّت حيدر كرّار مرتبه‌اى ديگر صفت رسوخ پذيرفت . سالكان طريق بدعت و ضلالت ؛ يعنى راسخان ابنيهء ملّت بنى اميّه و خلفاى عبّاسى - عليهم اللّعنة و العذاب - با سوء حال قرين محنت و يأس [ 98 ب ] گرديدند ، شعر :
للّه الحمد كه از دولت شاه صفوى * بر جهان سايه فكن شد علم مرتضوى
پرتو نور هدى شعشعه بر گردون زد * از كف چون يدبيضاى كليم علوى
پس از ترتيب عاطفت و احسان و لوازم پادشاهى و ترفيهء خلايق و مكرمت نامتناهى ، زمام دارايى بلدهء هرات به قبضهء درايت با كفايت لله بيگ سپرده امور شرعيّه و مهام مرافعه بريّه به رأى و رؤيت امير محمّد بن امير يوسف رازى مفوّض گردانيده در آن زمستان قشلاق هميون در آن بلدهء جنّت‌نشان قرار يافته در انتظار يورش ماوراءالنهر رايت عيش و نشاط به ذروهء ناهيد رسانيد . چون خبر فتح خراسان در اطراف بلاد و امصار منتشر گرديد ولات و متصرّفان هر ولايت از اطراف جهان يكان‌يكان جهت اقامت مراسم تهنيت احرام عتبهء كعبه مرتبه بسته به دار السّلطنهء هرات به تقبيل قوايم سرير خلافت پناهى گرديدند و به اصناف الطاف خسروانه و انواع اعطاف پادشاهانه نوازش يافته