آن رسول نامى چون به هرات رسيد روز جمعه به جامع شهر تشريف برده امير صدر الدّين ابراهيم امينى به اشارهء آن جناب بر منبر صعود نموده نشان واجب الاذعان را قرائت نمود و از مضمون به صواب مقرونش خلايق را اطمينان حاصل گشته به عدالت و رعيّتپرورى پادشاه نصفت شعار اميدوار گرديدند .
آنگاه حقايق و معارف آگاه امير عطاء اللّه به اشارهء نوّاب سيف الانامى بر منبر صعود نموده خطبهاى در غايت فصاحت و بلاغت به ذكر مناقب و مفاخر ائمّهء اثنى عشر و القاب هميون آن قدوهء دودمان خير البشر بياراست . غلغلهء تهنيت و مباركباد شيعيان علىّ بن ابى طالب - عليه السّلام - از سپهر برين گذشته به محامد شكر الهى قيام نمودند و در انتظار مقدم هميون پادشاه ربع مسكون روزگار مىگذرانيدند تا در منتصف ماه مذكور امير نجم الدّين ثانى و خواجه كمال الدّين محمود ساغرچى به ظاهر بلدهء هرات تشريف آورده همّت بر اخذ قلعهء اختيار الدين مصروف داشتند . « 1 »
پس خواجه كمال الدّين محمود نصيحتنامهاى نزد خواجه خورد كه تا آن غايت در قلعهء مذكور متحصّن بود ارسال فرموده او را از طريق عصيان و مخالفت بازداشته به سلوك سبيل اطاعت و بندگى پادشاه جمجاه دلالت نمود .
خواجه خورد نيز ترك عناد و مخالفت نموده بساط مجادله درنورديده از قلعه به خروج مبادرت نمود و دست اطاعت و أنابت به ذيل شفاعت امير نجم ثانى زده در سلك بندگان آستان خلافتنشان « 2 » [ 98 الف ] گرديد .
مقارن اين حال ، قرب وصول موكب خسرو سكندر مسير ، مسموع كبير و صغير اهالى هرات گشته اعيان و اشراف طريق استقبال پيموده رعايا و اهل السوق به آيين بستن شهر و آراستن اسواق و پرداختن صور عجيبه ، چنانچه رسم صناع محترقهء آن ديار است ، اشتغال نمودند . در صباح روز سيّم گلبن عيش و نشاط اهل هرات به گلهاى امّيد بارور گشته از غبار سمّ سمند پادشاه ارجمند در روشنايى ابصار افزودند . آنگاه پادشاه جمجاه از راه خيابان بر بادپاى كوه توان چون بر سپهر آفتاب درخشان خرامان خرامان به باغ جهانآراى خراميده تختگاه خاقان منصور را از جلوس عشرت مأنوس غيرتافزاى خلد برين و رشكفزاى أعلى عليّين ساخت و بر مقتضاى طبيعت بساط عدالت و
هامش
( 1 ) ف : تا در متصف . . . داشتند : حذف .
( 2 ) ف : آشيان .