تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 241

مساهمون:

ص٢٤١
جهانگشاى از احوال محمّد خان شيبانى از ايشان استفسار نمودند به عرض رسانيدند كه : « از اين گرداب هايل متنفّسى جان به ساحل نجات نكشيده ، در ميان كشتگان تفحّص بايد نمود شايد جسدش پديدار گردد » . مجاهدان ديندار كه از دو سردار هوشيار اين سخن استماع نمودند بعد از تفتيش و تحقيق بسيار در چهار ديوار باغى مندرس ، كه فرقهء اوزبكيّه در حال شكست و اضطرار از مهابت غازيان شير شكار بدان چهار ديوار درآمده و مجموع به قتل رسيده بودند ، كالبدش در زير اجساد كشتگان [ 96 الف ] بىعلامت زخم و جرحى يافتن . ( 70 ) در حال سر پرغرورش از بدن انفصال داده نزد پادشاه ظفر پناه آوردند . خسرو كامكار صاحب اقتدار به احضار بدنش نيز فرمان داده فرمانبران در ساعت بدنش نيز به نظر مهابت‌اثر آن شهريار درآوردند . پادشاه كينه خواه سه ضربت از شمشير خونريز بر شكمش فرودآورده به لفظ گهربار فرمود : « هر كه مرا دوست دارد از گوشت اين دشمن طعمه سازد » . از ثقات صحّت شعار ، خصوصا خواجه محمود ساغرچى ، مرويست كه به مجرّد استماع اين فرمان كوشش و ازدحام جهت أكل گوشت اعضاى ميتهء وى به مرتبه‌اى رسيد كه صوفيان تيغها كشيده قصد يكديگر مىنمودند و آن گوشت افسردهء متعفّن با خاك و خون آغشته را به وجهى از يكديگر ربوده تغذيه مىنمودند كه چرغان شكارى در حال طغيان گرسنگى و شره گوشت آهو را بدان رغبت از يكديگر ربودندى . پس از آن فرمان مطاعه به نفاذ پيوست كه كاسهء سر وى را در طلاى احمر گرفته به جواهر گرانمايه ترصيع نمايند و از آن قدحى سازند . در ساعت استادان ماهر بر حسب فرمان داراى زمان از آن استخوان قدحى ساخته به نوعى كه فرموده بودند . بعد از آن فتح نامدار ( 71 ) ، با بديع الزمان ميرزاى ابن سلطان حسين بايقرا از آن جام زرنگار به شرب راح ريحانى اقدام نموده لواى عشرت برافراختند ، نظم :
كاسهء سر شد قدح از گردش دوران مرا * دارد اين دير خراب‌آباد سرگردان مرا
امير خان موصلو و ديگر نامداران كه در آن معركه آثار تهوّر و مردانگى از ايشان به ظهور آمده به انواع الطاف و عنايات شاهى مباهى گرديدند و غنيمت