آورده از بخشندهء بىضنّت و عطيهبخش بىمنّت عطيهء فتح و ظفر و استيلاى جنود ميمنت اثر مسئلت نموده شبديز پرستيز را از جاى برانگيخت و تيغ ذوالفقارآسا از نيام انتقام كشيده به نفس نفيس و ذات شجاعت انيس بر محاربان حمله برد . غازيان ديندار و مجاهدان جلادت آثار كه از آن مركز جاه و جلال اين تجلّد و ميداندارى مشاهده نمودند به هيئات اجتماعى بر اهل خلاف تاخته خاك معركه را از خون معاندان چون فضاى لالهستان معدن ياقوت و لعل بدخشان گردانيدند . هر طرف از اجساد كشتگان در آن وادى بىپايان تلال چون جبال برافراشته انهار خون از آن تلال چون دجله و جيحون جريان گرفت .
سنان جانستان به سان بالابلندان جفاجوى در هر جلوه غمزده [ اى ] را با خاك و خون برآميخت و آسمان را چون ستمديدگان از ارتفاع دخان و غبار آن معركه خاك بلا بر سر مىبيخت . زره از دست مبارزان با هزاران ديدهء خونريز و خود بر فرقشان نشانه از دل خونين گرفتاران بتان فتنهانگيز . تيغ قاطع را مضمون
كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ
« 1 » [ 95 ب ] ورد زبان و بر فضاى قيامتنماى آن مجمع پرفزع تند باد
كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ
« 2 » وزان . نظم :
هماورد سوى هماورد شد * در و دشت پر تيغ ناورد شد
هوا پر تف و نيزه شمشير گشت * دل ريگ تشنه ز خون سير گشت
محمّد خان در آن گرداب هايل ساعتى از روى اضطرار پاى ثبات استوار داشته حربى ملاحظه نمود كه تا بهرام خونآشام بر سپهر مينافام معركهء رزم مشاهده نموده بدان صعوبت ورطهاى نيازموده و تا سپهر پير بر در اين مهرهء گل در خوف آبگير در سير بوده بدان سختى بر هيچ مهلكه عبور ننموده . آخر الامر نسيم مراد از مهبّ
وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ
« 3 » بر پرچم رايت فتح آيت پادشاه صفشكن وزيده نداى عشرتفزاى
وَ يَنْصُرَكَ اللَّهُ نَصْراً عَزِيزاً
« 4 » به گوش هوش صفآرايان انجمن اقبال رسيد . از صرصر هيجا هجوم و مبارزان دين نهال حيات مخالفان از بن و بيخ برآمده بر خاك ادبار قرار گرفت و بسيارى به تيغ بىدريغ و سنان جانستان غازيان رستم توان رخت به سراى جاودان كشيده بقيّة السيف در وحل آب سياه به سيه آب فنا غرقه گشتند . قنبربى و جانوفا ميرزا زنده گرفتار گشته به نظر مهابتاثر خسرو سكندر سير درآمدند . پس پادشاه
هامش
( 1 ) قصص : 88 .
( 2 ) رحمن : 26 .
( 3 ) بقره : 207 .
( 4 ) فتح : 3 .