چون آن دو سپاه نامدار در برابر يكديگر صفآراى گرديدند ، محمّد خان از وفور شوكت سپاه قزلباش متغيّر گشته به مثابهاى هراس بر وى استيلا يافت كه نزديكانش از وى خوف و هراس بىقياس تفرّس نمودند و بر آن جبن از خواب غرور به حالت انتباه آمده خويش را محاط گرداب بلا ديده آهى سرد از دل غمپرور كشيده خواجه محمود ساغرچى را طلب فرمود كه نزد جان وفا ميرزا و قنبربى رفته و ايشان را بر ملاحظه در محاربه ترغيب نمايد و از زبان خان پيغام بگذارند كه : « كارى به غايت صعب پيش آمده « 1 » سپاه متعلّقهء خود را دلداده در كوشش و ثبات قدم مبالغه نمايند و در كار محاربه به هوش باشند » خود نيز در قلب سپاه به وعد و وعيد جمله را قوىدل مىگردانيد .
چون پيغام محمّد خان بر نهج مستور بدان دو سردار نامدار رسيد از غايت اعراض نسبت به خان سخنان خشونتآميز ناملايم ، كه كنايه از عدم عقل و وجود سبكسرى بود ، بر زبان آوردند و در جواب مراسلهاش معروض داشتند كه : « افسوس و فرياد كه نصايح و تدابير صايبهء دولتخواهان مشفق را به سمع قبول اصغا نفرمودى و به رأى خطاانديش خود عمل نموده خود را و ما را در معرض هلاك و بوار آورده به غرقاب [ 95 الف ] بلا انداختى و عيال و اطفال اوزبكيّه را به اسيرى قزلباش مبتلا گردانيدى ، نظم :
كبوتر كه كين آورد با عقاب * به قصد سر خويش دارد شتاب
به نيرو « 2 » تر از خود ستيزه مدار * كزان تيره گردد ترا روزگار »
بالجمله بعد از ارسال رسل و رسايل ، آن دو سردار نامدار كار از انديشه و تدبير بيرون ديده علاج در كوشش و اجتهاد ديدند و با يكديگر دل بر محاربه نهادند . از طرفين صداى كوس و نفير و كرناى و غلغلهء سواران معركهء دار و گير از سپهر مستدير گذشت . در اين حال قنبربى بر غازيانى كه بر ميمنهء سپاه فيروزى دستگاه بودند حمله برده جمله را از ترتيب خاص بينداخت . همچنين جان وفا ميرزا اقتفا به وى كرده بر گروه مقابل خود تاخت و ميسرهء عساكر پادشاهى با ميمنه از صدمهء حملات سالكان طريق تباهى با قلب امتزاج يافته ترتيب و انتظام نخست برقرار نماند .
در اين وقت آن زيور افسر شاهى تاج زر از سر برداشته رو بسوى آسمان
هامش
( 1 ) ف : كارى به غايت صعب پيش آمده : حذف .
( 2 ) م . تيره .