قتل رسانيدند . عصر همان روز قلى جان بيگ داخل شهر گشته اهل فتنه و فساد تسكين يافتند . ساير رعايا و اهل اصلاح را مستمال گردانيده فتحنامچهء هميون ظاهر ساخت .
روز ديگر جمهور خلايق به جامع شتافته حافظ زين الدّين على زيارتگاهى ، كه به حسن صورت در آن وقت ممتاز بود ، جهت قرائت فتحنامچه بر سر منبر صعود نموده آن منشور موفور السرور را به جودت لحن دلكش قرائت نمود .
چون از خواندن فارغ گرديد و نثار به انتشار انجاميد مدّاحى از مدّاحان و محبّان علىّ بن ابى طالب - عليه السّلام - كه در آن مجلس عالى حاضر بود برخاسته مدحى در شأن و فضيلت شاه مردان على - عليه التّحيّة و الثّناء - ادا نمود . بعد از تقرير مدح ، زبان به سبّ و لعن خلفاء ثلاث گشوده چند بيتى در تبرّاى اعداى امير المؤمنين على - عليه السّلام - انشاء فرمود و حافظ مذكور را نيز به سبّ و شتم خلفا تكليف فرموده در اين باب مبالغهء بسيار نمود .
حافظ در اقدام به آن امر وقف جايز بل واجب دانسته به تهيد « 1 » و تأكيد قتل نيز مرتكب لعن نگرديد . آن مدّاح مبالغه در اين باب از حدّ گذرانيده محاسن حافظ به دست گرفته وى را از منبر بركشيد و بنا بر عدم ارتكاب لعن به امر قلى جان بيگ به قتلش رسانيده جسدش را مدّاحان و تبرّايان در چهار سوق هرات به آتش تعصّب تشيّع سوزانيدند . از اين جهت رعب و خوف بر خواطر فرق رعايا استيلا يافته از مسجد متفرق گرديدند . [ 97 ب ]
امّا بعد از ارسال فتحنامچه روزى چند پادشاه ارجمند در بلدهء مرو اوقات خجسته ساعات به بسط بساط نشاط مصروف داشته زمام ايالت آن ولايت به قبضهء اختيار و أنامل اقتدار دهده بيگ بازگذاشت . پس از آن رايت نصرت آيت به صوب دار السّلطنهء هرات در حركت آمده نخست استمالتنامچهاى جهت اشراف و اعيان و ارباب و كلانتران هرات قلمى فرموده همگنان را به ترتيب و تقويت ملّت شرف و دودمان عبد مناف و محبّت ائمّهء اثنى عشر - صلوات اللّه عليهم أجمعين - و عداوت معاندان ايشان هدايت نموده آن نشان موفور الاحسان را محمول جناب سيف الانامى خواجه مظفّر بتكچى به آن بلدهء فاخره ارسال داشت .
هامش
( 1 ) ظاهرا تهديد .