تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
در بسطام به تقبيل بساط خلافت مناط استسعاد يافتند و همگى به عنايت بىغايت خسروانه سرافراز گرديده به منازل خويش مستمال بازگشتند [ 91 ب ] خواجه سيف الدّين مظفّر بتكچى ، كه ابا عن جدّ مقدم و رأس و رئيس آن ولايت بود و در سلك وزراء ملوك جغتاى لواى تفوّق مىافراشت ، از كبودجامه با تحف گرامى و هداياى نامى استقبال موكب هميون فال نموده در خطّهء جاجرم به شرف تلثيم بساط خلافت استسعاد يافت . پادشاه هميون فال اسم نامى آن جناب به فال نيك گرفته به فتح و فيروزى مستشعر گرديد و چون از ظواهر احوال آن خواجهء نيكوخصال آثار رشد و كاردانى و شيوهء صلاح و نيك‌نامى ظاهر و باهر بود قامت قابليّتش به خلع فاخره آراسته به عالىمنصب وزارت سر عزّتش به گردون برافراشت . تا آن زمان هيچ‌يك از وزرا بىاجازت مهر بر فرامين نهادن ممتاز و سرافراز نگرديده بودند ، اين [ زمان ] از مكمن عنايت بىغايت خسروانه فرمان جهان‌مطاع به نفاذ انجاميد كه فرامين مطاعه من بعد به مهر شريف آن دولتخواه جديد رسانند . از آن جانب محمّد خان شيبانى در دار السّلطنهء هرات بر سرير فرماندهى متمكّن بود و از فراز اعوام حكّام ثغور بر توجّه مواكب سپهر مراتب اطلاع يافته با آنكه پيوسته به قدم غرور طريق لاف‌وگزاف مىپيمود كه « عن‌قريب بعد از تسخير ممالك ايران از طريق عراق و آذربايجان عزيمت عنان عزيمت به صوب بطحا و يثرب معطوف خواهيم گردانيد » آن مقدار از خوف و رعب در ضميرش استيلا يافت كه قبل از آنكه اثرى از مقدّمهء سپاه نصرت دستگاه ظاهر گردد در عين طريقهء محترقه در اواخر رجب سنهء ستّ عشر و تسعمائه [ 916 ه / 1510 م ] از بلدهء فاخرهء هرات به رفاقت جهانى اندوه و ملال بر طريق فرار به جانب مروشاهيجان توجه نموده در آن بلده تحصّن به خاطر قرار داده مسرعان در باب طلب سپاه اوزبك نزد عبيد خان ، كه پسر عمّ وى بود ، و ساير سلاطين ماوراءالنهر ارسال فرمود . بعد از فرار محمّد خان ، جان وفا ميرزا كه به فرمان وى والى بلدهء هرات بود اقتدا به پادشاه خود كرده بر سمت مروشاهيجان عنان فرار معطوف گردانيد . از طايفهء اوزبك [ 92 الف ] سواى خواجه خورد ديگر هيچ كسى در بلدهء هرات توقّف ننمود . خواجه خورد به مرافقت امير سلطان محمود ، ولد سيّد باغبان كه نزد جان وفا ميرزا به غايت معتبر مىزيست در قلعهء اختيار الدّين ( 68 ) تحصّن
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 233 | ميرزا بيگ جنابدى