متابعت به دست بيعت مثل اهل بيتى كمثل سفينة نوح داده با احمال و اثقال ، در حفظ و حمايت مهيمن متعال ، در عقب آن قدوهء دودمان آل عبور نموده در آن طرف آب رخت اقامت گشودند .
از مشاهدهء اين امر غريب ، اعتقاد و اخلاص كه در خاطر ايشان رسوخ يافته بود تضاعف پذيرفته زبان به دعا و ستايش گويا گردانيدند و بر اين مقال مترنّم گشتند ، شعر :
كه شاها حشمتت هر دم فزون باد * رخت از نور دولت لالهگون باد
چو بگذشتى ازين درياى زَخّار * شدى مانند حيدر معجز آثار
شود حُكمت روان در هر ديارى * نماند بر تو مشكل هيچ كارى
توجّه كن به هر جانب كه خواهى * كه همراهت بود لطف الهى
امّا آن مهر سپهر ولايت آن شب در آن منزل بسربرده روزى ديگر كه آفتاب جهانتاب از بحر نيلگون سپهر سر بيرون آورده ساهرهء غبرا را چون رياض بهشت گردانيد ، از كنار آب بر ابلق خوش خرام بر آمده بر صوب شيروان نهضت نموده از چند آب ديگر كه عميق و عريض بود بىوساطت سفاين و زوارق عبور نموده ، به سمت شماخى عنان عزيمت معطوف داشت .
در اثناى طريق بر رأى عالمآراى واضح و لايح گرديد كه شيروان شاه از توجّه سپاه فيروزى دستگاه در ظلّ رايت ظلّ الهى آگاهى يافته ، از غايت اضطرار با جنود متعلّقهء خويش به قلعهء قبله ، كه از متانت با سپهر اخضر دم از مساوات مىزد و باز بلندپرواز اوهام را به بال خيال بر شرفاتش راه صعود ممكن نبودى ، پناه برده مستعدّ قتال و جدال است . پادشاه ممالكگشاى چون از مقام و ارتحال مخالف آگاه گرديد ، بسان شير ژيان عازم آن صوب گشته ، هنگامى كه جنود شرقى انتساب تختنشين ولايت مغرب گرديد قصبهء شيروان از نزول موكب جلال قرين روضهء رضوان گرديد و به جهت اطمينان رعايا كه از نزول جنود ظفر ورود هراسان [ 37 ب ] و ترسان بودند يكى از خدّام عتبهء عليّه را كه موسوم به قلى بيگ و ملقب به جيش ميرزا بود پيشتر از وصول موكب هميون به قصبهء مذكور ارسال گردانيدند تا متوطّنان آن مكان را به عواطف بيكرانه مستمال و خوشحال گردانيده از خوف اضرار لشكر قيامت اثر ايمن گرداند .
روز ديگر پادشاه سليمان فرّ به جانب شماخى طىّ منازل فرموده دو جادّه در اثناء راه به ظهور آمد كه يكى به بلدهء شماخى منتهى مىگرديد و ديگرى