و رستم بيگ برين نهج كه چون شيروان شاه بر نزاع و [ 24 الف ] استيلاى رستم بيگ بر بايسنقر ميرزا كه دخترزادهاش بود مطّلع گرديد سپاهى گران در ولايت شيروان فراهم آورده وى را به انتزاع مملكت موروثى ترغيب فرمود .
چون رستم بيگ بر اين امداد و ترغيب مستشعر گرديد به رهنمونى صلاح در آن ديد كه اولاد امجاد سلطان حيدر را از مضيق اصطخر بيرون آورده ، دست ايشان را در طلب خون والد بزرگوارشان قوى گرداند و با سپاه گران ايشان را به جانب شيروان ارسال دارد تا طايفهء صوفيّه و منتسبان سلسلهء عليّهء صفويّه به معاضدت سپاه وى تيغ انتقام از نيام كشيده روز عزّت و اقبال ميرزا بايسنقر و شيروانيان را به شام نكبت و ادبار مبدّل دهد و اين اتّفاق موجب آن مىگرديد كه فرمانفرمايى عراقين و آذربايجان بر وى قرار يابد . لا جرم از پى اين انديشه ، مسرعى به طرف حصار اصطخر روان گردانيد تا آن ذرارى برج سلطنت را به تبريز آوردند .
چون خطّهء تبريز از نزول ايشان رشكافزاى خلد برين گرديد ، هريك از ايشان را به خلع گرانمايه و نقود بسيار و مراكب راهوار امداد نموده مصلحت خود را بر ايشان معروض داشت و بعد از استراحت رنج راه و تهيّهء اسباب سفر آيبه سلطان بايندر را كه به مزيد شوكت و استقلال از ساير امرايش ممتاز بود سردار كرده متعلّقهء خويش گردانيد و در خدمت شاهزادگان عالىمقدار به طرف شيروان گسيل فرمود .
چون خبر اطلاق و تهيّهء اسباب و يراق آن مشاهير آفاق مسموع سالكان طريق اخلاق سلسلهء عليّهء صفويّه گرديد در اندك زمان سپاه فيروزى دستگاه صوفيّه در ظلّ رايت نصرت آيت سلطان على ميرزا كه برادر مهين پادشاه گيتى پناه بود جمع آمده روى نياز به زمين عبوديّت سودند و به مرافقت آيبه سلطان در ركاب فلكفرساى ذرارى برج خلافت و جهانگشايى متوجّه مقاتله و مقابله به ميرزا بايسنقر و سپاه شيروان شاه گرديدند . چون معبر كر مضرب خيام عساكر ظفر فرجام [ 24 ب ] گرديد و اثر سپاه مخالفان نيز از آن جانب آب ظاهر گرديد ، هر دو لشكر كنار آب را معسكر ساخته يكديگر را از اذيّت آلات حرب حراست مىنمودند . هر روزه در كنار آب آتش پيكار بالا گرفته از بام تا شام شعلهء نايرهء كين آن گروه سر به كرهء اثير رسانيده تسكين نمىپذيرفت .
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 107
مساهمون: ميرزا بيگ جنابدى
ص١٠٧