تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام زين العابدين ( ع ) ( تحليلى از زندگانى امام سجاد ع ) ( فارسي ) — صفحة 365

مساهمون:

ص٣٦٥
مردم شام كرد و با حالى انقلابى و روح حماسى گفت : « من او را مىشناسم . » - « اى ابو فراس ! او كيست ؟ » هشام نعره‌اى برآورد و عقل از سرش پريد كه مبادا فرزدق امام عليه السلام را به مردم شام معرفى كند و بر سر او فرياد كشيد : « من او را نمىشناسم . » امّا صداى فرزدق بلند شد و با حالت اعتراض به هشام گفت : « آرى تو آرى مىشناسى . » آنگاه فرزدق رو به مردم شام كرد و گفت : ( 1 ) « اى مردم شام ! هر كه مىخواهد اين سرور را بشناسد ، بايد توجه كند . . . » مردم شام و ديگران همه در حال سكوت متوجه شاعر بزرگ عرب شدند در حالى كه گوشها را آماده شنيدن سخن او كرده بودند و فرزدق كه تمام وجودش حماسه و آمادهء يارى حق بود بدون مقدمه و بالبداهه اين قصيدهء بلند خود را كه بيانگر صداقت بيان و زيبايى اسلوب است انشاد كرد و گفت : ( 2 )
هذا سليل حسين و ابن فاطمة * بنت الرسول الذي انجابت به الظلم هذا الذي تعرف البطحاء وطأته * و البيت يعرفه و الحل و الحرم هذا ابن خير عباد اللّه كلهم * هذا التقي النقي الطاهر العلم إذا رأته قريش قال قائلها : * إلى مكارم هذا ينتهي الكرم يرقى إلى ذروة العز الذي قصرت * عن نيلها عرب الإسلام و العجم يكاد يمسكه عرفان راحته * ركن الحطيم إذا ما جاء يستلم يغضي حياء و يغضى من مهابته * فلا يكلم إلا حين يبتسم بكفه خيزران ريحها عبق * من كف اروع في عرنينه شمم من جده دان فضل الأنبياء له * و فضل امته دانت له الأمم ينشق نور الهدى عن نور غرته * كالشمس تنجاب عن إشراقها الظلم