تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام زين العابدين ( ع ) ( تحليلى از زندگانى امام سجاد ع ) ( فارسي ) — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥
عليه السلام را همچون گوسفندان گردن به گردن به ريسمانى بستند ، يك سر ريسمان در گردن امام زين العابدين عليه السلام و يك سر ديگرش به گردن عمه‌اش زينب بود و باقى دختران رسول خدا ( ص ) را در آن ميان بسته بودند و هرگاه يكى از آنها در راه رفتن عقب مىماند او را با تازيانه مىزدند و آنان را با اين حالت - حالتى كه كوهها از هول و هراس آن از هم فرو مىريخت - آوردند و در برابر يزيد نگاه داشتند ، امام زين العابدين عليه السلام رو به يزيد كرد و فرمود : « چه گمان مىبرى به رسول خدا ( ص ) اگر ما را بر اين حال ببيند ؟ ! » ( 1 ) يزيد با شنيدن اين سخن ، رو برگرداند و كسى در مجلس نماند مگر اين كه صداى گريه و ناله‌اش بلند شد و يزيد از ديدن آن منظرهء اسفبار متأثر شد و چنين گفت : « خدا روى پسر مرجانه را زشت گرداند ، اگر بين شما و او خويشاونديى بود با شما چنين رفتار نمىكرد . » آنگاه دستور داد تا ريسمانها را باز كردند و رو به امام زين العابدين عليه السلام كرد و گفت : « آى على بن حسين مىدانى كه پدرت خويشاوندى مرا ملاحظه نكرد و حق مرا ناديده گرفت و در سلطنت من به مخالفت برخاست اين بود كه خداوند با او چنين كرد كه مىبينى ! » امام سجاد عليه السلام با نهايت آرامش و وقار ، چنين پاسخ داد : « ما أصاب من مصيبة فى الارض و لا فى انفسكم الّا فى كتاب من قبل ان نبرأها انّ ذلك على اللّه يسير . لكيلا تأسوا على ما فاتكم و لا تفرحوا بما آتاكم و اللّه لا يحبّ كلّ مختال فخور . » « 1 »
هامش
( 1 ) حديد / 22 ، 23 : هر رنج و مصيبتى كه در روى زمين يا در خودتان بر شما وارد شود همه در كتاب ( لوح محفوظ ما ) پيش از آن كه در دنيا ايجاد كنيم ثبت شده و خلق آن براى خدا آسان است . تا هرگز بر