« واى بر تو اى خطيب ! كه براى خشنودى مخلوق ، خدا را به خشم آوردى جايگاه خودت را در آتش دوزخ فراهم كردى . . . »
و آنگاه رو به يزيد كرد و فرمود :
« آيا اجازه مىدهى كه بر اين چوبهها بالا روم و سخنانى بگويم كه خدا را خوش آيد و براى حاضران مجلس اجر و ثوابى داشته باشد ؟ » ( 1 ) حاضران مجلس همگى متحير شدند و از سخن اين جوان بيمار تعجب كردند كه چگونه با وجود اين كه اسير است سخن خطيب و امير را رد كرد ! يزيد از قبول پيشنهاد امام سرباززد اما حاضران مجلس اصرار كردند كه اجازه دهد ، يزيد در جواب آنها گفت :
« اگر او بر منبر برود ، ما و تمام آل ابى سفيان را تا رسوا نكند ، به زير نخواهد آمد . »
مردم از سخن يزيد تعجب كردند و گفتند :
« از اين جوان عليل چه بر مىآيد ؟ » براستى كه آنها امام عليه السلام را نمىشناختند و او را همچون مردم ديگر تصور مىكردند اما يزيد طاغوت او را مىشناخت ، رو به مردم كرد و گفت :
« او از خانوادهاى است كه از شيرخوارگى به علم و دانش آراستهاند . »
با اين همه مردم ، پيوسته اصرار مىكردند تا اجازه دهد او حرفهايش را بزند يزيد چارهاى نديد ، سرانجام پذيرفت و اجازه داد ، امام عليه السلام بر فراز چوبههاى منبر رفت و چنان خطبهء غرّايى ايراد كرد كه تاريخ نظير آن را در زيبايى و بلاغتش نديده بود ، چشمها را گريان و حاضران را نالان كرد و بر دلها و انديشههاى آنان سيطره افكند ، از جمله سخنان آن حضرت اين بود كه فرمود :
( 2 ) « أيها الناس اعطينا ستا ، و فضلنا بسبع : اعطينا العلم و الحلم ، و السماحة و الفصاحة ، و الشجاعة ، و المحبة في قلوب المؤمنين ،
حياة الإمام زين العابدين ( ع ) ( تحليلى از زندگانى امام سجاد ع ) ( فارسي ) — صفحة 257
مساهمون: الشيخ باقر شريف القرشي
ص٢٥٧