امام عليه السلام ، بلافاصله پرسيد :
« چگونه امامت را شناختى ؟ » ابو خالد عرض كرد :
« مولاى من ! شما مرا به نامى خوانديد كه مادرم مرا به آن ( كنكر ) ناميده بود ! در حالى كه من خود آن را فراموش كرده بودم ، مدتى از عمرم را در خدمت به محمد بن حنفيه گذراندم و ترديدى نداشتم كه او امام است تا اين كه او را به حرمت خدا و رسول خدا و امير المؤمنين قسم دادم و او مرا راهنمايى كرد و گفت : امام من و تو و همهء مردم على بن حسين است . » « 1 »
سيد حميرى اين داستان را به شعر در آورده ، مىگويد :
عجبت لكنكر صروف الزّمان * و أمر ابى خالد ذى البيان
و من ردّه الامر لا ينثنى * الى السيّد الطّهر نور الجنان « 2 »
دگرگونى روزگار و جريان امر ابو خالد كه خود بيانگر حقيقت است .
و داستان بازگرداندن بدون ترديد عقيدهء خويش به امامت آقاى پاك و مايهء روشنايى بهشت ، شگفتآور است .
( 1 )
قسمتى از دلايل امامت آن حضرت
از جمله دلايل امامت آن حضرت اخبارى است كه از پيشامد بعضى از رويدادهاى آينده خبر داده است و پس از دهها سال همچنان كه فرموده بود تحقق يافته و اين از نظر شيعهء اماميه يكى از دلايل امامت به شمار مىآيد ، زيرا كه خبر دادن از امور غيبى يكى از مكنونات علم خداى تعالى است و خداوند آن را جز به
هامش
( 1 ) كشى : ص 79 - 80 .
( 2 ) محمد بن حنفيه : ص 72 .