ملك و سلطنت بين آنها بود ، او را بر كنار ساخت و از او به بدى ياد كرد و به مردم اعلام كرد تا هر كس هر حقى دارد از او بازپس گيرد . ابن هشام بيش از همه كس از امام زين العابدين عليه السلام - به خاطر دشمنى و عداوت زيادى كه داشت - نگران بود و مىگفت : من از هيچ كس بجز على بن حسين عليهما السلام نمىترسم ، زيرا كه او مرد صالحى است خليفه حرف او را دربارهء من مىپذيرد .
اما امام عليه السلام به ياران و دوستانش فرمود مبادا باعث ناراحتى او شويد . با او ملاقات كرد و با چهرهاى گشاده با وى روبرو شد و پيشنهاد كرد تا در مدت گرفتاريش نسبت به رفع حوائجش كمك نمايد ، فرمود :
« اى پسر عم ! خدا ترا عافيت دهد ، من از آنچه بر سر تو آمده است ناراحت شدم ، آنچه دوست دارى از ما بخواه ! » هشام از ديدن اين همه محبّت پريشان شد و از روى تعجب عرض كرد :
« خداوند بهتر مىداند كه رسالت خود را در كجا قرار دهد و به كسى كه ارادهاش تعلق گرفته است بسپارد . » « 1 »
اكنون به دعايى گوش فرا مىدهيم كه براى دشمنان و ستمكارانى كه به آن حضرت ستمها كردهاند طلب مغفرت مىكند و مىگويد :
( 1 ) « اللّهمّ و ايّما عبد نال منّي ما حظرت عليه ، و انتهك منّي ما حجرت عليه فمضى بظلامتي ميّتا ، او حصلت لي قبله حيّا ، فاغفر له ما ألمّ به منّي ، و اعف له عمّا ادبر به عنّي ، و لا تقفه على ما ارتكب فيّ ، و لا تكشفه عمّا اكتسب بي ، و اجعل ما سمحت به من العفو عنهم ، و تبرّعت به من الصّدقة عليهم ازكى صدقات المتصدّقين و اعلى صلات المتقرّبين ، و عوّضني من عفوي عنهم عفوك ، و من
هامش
( 1 ) حياة الامام محمد الباقر : 1 / 35 ، طبقات ابن سعد : 5 / 220 .