تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دره نادره ( تاريخ عصر نادرشاه ) ( فارسى ) — صفحة 772

مساهمون:

ص٧٧٢
نمرود گفت من نيز چنين كنم . سپس دو تن را طلبيد و يكى را بكشت و ديگرى را آزاد كرد و خواست با اين كار مردمان را بشبهه اندازد . ابراهيم ( ع ) گفت خداى من آفتاب را از مشرق مىآورد ، تو آن را از مغرب آور ! نمرود مبهوت گشت . سپس گفت من لشكر خويش را مىآرايم تو نيز خداى خود را بگو تا لشكر خود را بيارايد پروردگار پشه‌ها را بر سپاهيان نمرود بگمارد تا آنان را بخوردند و يك پشه به بينى نمرود رفت و چهارصد سال او را رنج مىداد سپس او را بكشت . . . ص 138 سطر : لئن كسفونا . . . ابيات از ابو الفتح بستى است ( زهر الآداب ج 2 ص 97 ) ص 140 سطر 5 : وثب الصّغير على الكبير . . . از ابو بكر خوارزمى است در وصف ابو القاسم مزنى ، هنگامى كه ويرا دستگير كردند ( يتيمة الدهر ج 4 ص 151 ) . ص 151 ح 7 : شرّ المال . . . در مجمع الامثال چنين آمده است : شرّ المال ما لا يذكّى و لا يزكّى و مقصود خران است ، چه پيغمبر فرمود ليس فى الكسعة . . . صدقه و كسعه خر است . ص 166 ح 24 : دار المرز . . . بسيارى از شهرهاست كه لقبى مصدر به ( دار ) يافته‌اند ، مانند دار الخلافة ( تهران . بغداد ) . دار السرور ( بروجرد ) . دار السلطنة ( تبريز ) . دار العباد ( يزد ) . دارالمؤمنين ( كاشان ) . رجوع به لغت‌نامهء دهخدا ذيل ( دار ) و تركيبات آن شود . ص 181 سطر 1 : و لم يعتمد دارا . . . شعر از ابو سعيد رستمى است ( داريّات . يتيمة الدهر ج 3 ص 48 ) . ص 183 سطر 8 : و كاد يحكيه . . . در يتيمة الدهر : و كاد يحكيك . . . شعر از بديع‌الزمان همدانى است ( يتيمة الدهر ج 4 ص 196 ) . ص 187 سطر 10 : در يتيمة الدهر بجاى يقطعون ، يقلعون و بجاى فصارت