و بروز كرد . و از لمعهء « 1 » آن دو گوهر گرانبها ، و فروغ [ 1 ] آن دو اختر بيكران « 2 » بها « 3 » جرايد « 4 » جواهر « 5 » مجرّدات « 6 » ، تزتّت [ 2 ] « 7 » بزيب تكثّر « 8 » يافت ، و مفارق « 9 » نفوس مفارقات « 10 » به اكاليل « 11 » تعدّد آراسته گشت . اجرام « 12 » علويّات « 13 » از غلوّ [ 3 ] شوق انوار جمال جميل او ، جمله بر چرخ افتادند . چنان كه از بىقرارى مهر انور روشنست ، كه سرگشتهء اين معناست ، و از آبلهء پاى چرخ مجدّر « 14 » پيدا ، كه بيدا « 15 » نورد اين تمنّا . چون قبهء اين رواق « 16 » مقرنس [ 4 ] « 17 » برافراشت و شمسهء [ 5 ] « 18 » زرين خورشيد و صور [ 6 ] « 19 » سيمين كواكب « 20 » بنگاشت ، از تأثير حركات شوقى « 21 »
هامش
[ 1 ] - نو ، ط ، و از فروغ .
[ 2 ] - نو ، تزيت .
[ 3 ] - متن برابر ط و نو ، عت ، علو .
[ 4 ] - نو ، ط ، رواق اين مقرنس .
[ 5 ] - نو ، و بشمسهء . ط و بشميّهء .
[ 6 ] - نو و ط ، صور سيمين
( 1 ) - روشنى ، پرتو ( لغتنامهء دهخدا ) .
( 2 ) - مركب از بى ، پيشوند + كران - كنار انتها : بىمنتها ، بىاندازه .
( 3 ) - درخشندگى . ( ر ب ) . روشنى . ( نصاب الصبيان ) .
( 4 ) - ج جريدة دفتر ( ناظم الاطباء ) نامه ، روزنامه ( المنجد ) نبشتهء روشن كردهشده ( ر ب ) .
( 5 ) - ج جوهر ، آنچه بذات خود قائم باشد ، ضد عرض ( ر ب ) .
( 6 ) - مجردات ج مجرد امف از باب تفعيل ، آنچه در آن ماده نباشد ، مقابل مادى ، در تعريف مجرد گفتهاند ممكنى است كه نه متحيز بود و نه حال در متحيز و آن را مفارق نيز نامند . رجوع به حاشيه ( 10 ) شود .
( 7 ) - مص از باب تفعل آراسته شدن . ( ر ب ) .
( 8 ) - مص از باب تفعل : متكثر موجوداتى را گويند كه مشتركند در وجود و متخالفند در ماهيات و عوارض .
( 9 ) - ج مفرق بفتح اول و سوم ، تار سر كه فرق جاى موى سر است
( 10 ) - ج مفارق بضم اول و كسر سوم . رك تعليقات .
( 11 ) - ج اكليل ، بكسر اول ، تاج . ( ر ب ) .
( 12 ) - ج جرم ، اجسام و اكثر استعمال اجرام ، در لطيف است و اجسام در كثيف ( لغتنامه ) و اجرام علوى كواكباند .
( 13 ) - ج علوية منسوب به علو بحركات سهگانه حرف اول ، بلندتر چيزى ، بالاى چيزى ، نقيض سفل . و اينجا مقصود كرات آسمانى است .
( 14 ) - امف از باب تفعيل : آبلهگون و مقصود آسمان پرستاره است .
( 15 ) - بيابان ( ر ب ) .
( 16 ) - خرگاه ، خيمه ، خانه كه به خرگاه ماند ، پيشخانه . ( ر ب ) .
( 17 ) - بناى بلند مدور و ايوان آراسته و مزين شده با صورتها و نقوش . . . ( ناظم الاطباء )
( 18 ) - هر تصوير مدور و منقش ( ناظم الاطباء ) .
( 19 ) - ج صورت ، پيكر . ( ر ب ) .
( 20 ) - ج كوكب ، ستاره ، ستارهء بزرگ
( 21 ) - حركت شوقى در نزد حكما مخصوص افلاكست .