هودج ، هيئتش سپهر گردنده ، نعرهاش رعد غرنده ، آينهاش « 1 » برق درخشنده ، پيكرش كوه جنبده ، انيابش « 2 » تيغ برنده ، در صلابت شير درنده ، در خرام پيل مرغ « 3 » پرنده ، در جثّه جهانى به جهانى آگنده ، و بر فلك نازنده و با صبا تازنده ، و نام ژنده پيلان از آن زنده . گويا فيل فلك سراسر ميدانى با او به معارضت گشته كه از آيينهء خورشيد زنگ بند گشته ، و مهندس قضا از قوايم آن پيلان ، پيلپا « 4 » بر اين گنبد نيلگون و طارم نيلفام افراشته كه اساسش چنين ديرپا برپا مانده .
از اساطين « 5 » اربعه ، هريك چهار طاقيست كه جفت طاق نه رواق آسمان مىتوان گفت ، و هاموننوردى كه در پشتهء پشتش زمزمهء مسبّحان « 6 » ملاء اعلى « 7 » مىتوان شنفت ، پيل سحاب « 8 » در پيش هيكل جسيمش « 9 » چون قطرهء سحاب در پيش پيل ، و درياى نيل در جنب اندام ضخيمش مانند بركه « 10 » در جنب درياى نيل . « 11 » ململمهاش كوه البرز را ميل « 12 » و حوضهء « 13 » زرنگارش حوزه « 14 » نشينان عرصهء رزم را كفيل .
هامش
( 1 ) - ظاهرا بلكه مطمئنا مقصود آينه پيل نيست ، بقرينهء مشبه به آن و شايد مقصود آينهايست كه به پيشانى پيلان آويزان مىكردهاند .
( 2 ) - انياب ج ناب ، دندان نشتر ( ر ب )
( 3 ) - مرغى است كه از بالاى منقار او پوستى مانند خرطوم فيل آويخته است ( برهان ) . بوقلمون ( لغد ) .
( 4 ) - ستونى را گويند كه سقف بر آن قرار گيرد ( برهان ) .
( 5 ) - ج اسطوانه ، ستون .
( 6 ) - ج مسبح ، تسبيح گوينده ، ملائكه .
( 7 ) - گروه فرشتگان عالم علوى ( غياث ) .
( 8 ) - ابر پيل مانند : اضافهء مشبه به بمشبه و اين تشبيه در فارسى رائج است :ببريد از هم و بگسست و گردان گشت بر گردون * چون پيلان پراكنده ميان آبگون دريا( فرخى سيستانى مصحح دبير سياقى ص 1 )
( 9 ) - بزرگ .
( 10 ) - آبگير .
( 11 ) - بينى فيل ( ر ب ) خرطوم .
( 12 ) - يو ، عت ، ميل . مسيل ، آبرو ، ولى مناسبت ندارد ، ظاهرا مثيل مانند .
( 13 ) - چنين است در همهء نسخ ، در غياث حوضه را حوض معنى كرده و مناسبت آن با مقام روشن نيست . در كنوز حوذه نوشته و هودج معنى كرده .
( 14 ) - ميان ، وسط .