تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دره نادره ( تاريخ عصر نادرشاه ) ( فارسى ) — صفحة 449

مساهمون:

ص٤٤٩
هودج ، هيئتش سپهر گردنده ، نعره‌اش رعد غرنده ، آينه‌اش « 1 » برق درخشنده ، پيكرش كوه جنبده ، انيابش « 2 » تيغ برنده ، در صلابت شير درنده ، در خرام پيل مرغ « 3 » پرنده ، در جثّه جهانى به جهانى آگنده ، و بر فلك نازنده و با صبا تازنده ، و نام ژنده پيلان از آن زنده . گويا فيل فلك سراسر ميدانى با او به معارضت گشته كه از آيينهء خورشيد زنگ بند گشته ، و مهندس قضا از قوايم آن پيلان ، پيل‌پا « 4 » بر اين گنبد نيلگون و طارم نيلفام افراشته كه اساسش چنين ديرپا برپا مانده . از اساطين « 5 » اربعه ، هريك چهار طاقيست كه جفت طاق نه رواق آسمان مىتوان گفت ، و هامون‌نوردى كه در پشتهء پشتش زمزمهء مسبّحان « 6 » ملاء اعلى « 7 » مىتوان شنفت ، پيل سحاب « 8 » در پيش هيكل جسيمش « 9 » چون قطرهء سحاب در پيش پيل ، و درياى نيل در جنب اندام ضخيمش مانند بركه « 10 » در جنب درياى نيل . « 11 » ململمه‌اش كوه البرز را ميل « 12 » و حوضهء « 13 » زرنگارش حوزه « 14 » نشينان عرصهء رزم را كفيل .
هامش
( 1 ) - ظاهرا بلكه مطمئنا مقصود آينه پيل نيست ، بقرينهء مشبه به آن و شايد مقصود آينه‌ايست كه به پيشانى پيلان آويزان مىكرده‌اند . ( 2 ) - انياب ج ناب ، دندان نشتر ( ر ب ) ( 3 ) - مرغى است كه از بالاى منقار او پوستى مانند خرطوم فيل آويخته است ( برهان ) . بوقلمون ( لغد ) . ( 4 ) - ستونى را گويند كه سقف بر آن قرار گيرد ( برهان ) . ( 5 ) - ج اسطوانه ، ستون . ( 6 ) - ج مسبح ، تسبيح گوينده ، ملائكه . ( 7 ) - گروه فرشتگان عالم علوى ( غياث ) . ( 8 ) - ابر پيل مانند : اضافهء مشبه به بمشبه و اين تشبيه در فارسى رائج است :ببريد از هم و بگسست و گردان گشت بر گردون * چون پيلان پراكنده ميان آبگون دريا( فرخى سيستانى مصحح دبير سياقى ص 1 ) ( 9 ) - بزرگ . ( 10 ) - آبگير . ( 11 ) - بينى فيل ( ر ب ) خرطوم . ( 12 ) - يو ، عت ، ميل . مسيل ، آبرو ، ولى مناسبت ندارد ، ظاهرا مثيل مانند . ( 13 ) - چنين است در همهء نسخ ، در غياث حوضه را حوض معنى كرده و مناسبت آن با مقام روشن نيست . در كنوز حوذه نوشته و هودج معنى كرده . ( 14 ) - ميان ، وسط .