تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دره نادره ( تاريخ عصر نادرشاه ) ( فارسى ) — صفحة 448

مساهمون:

ص٤٤٨
بذل المجهول حصل المقصود « 1 » و كمل المراد و كلم المراد « 2 » و سلب عن الخصوم قوّة الاقدام « 3 » و اخذوا بالنّواصى و الاقدام « 4 » [ 1 ]
روز جنگ تو شود سرخ و سياه از خون و گزد * موج درياى محيط و اوج گردون برين
بر اين منوال سى هزار نفر از لشكر هندى را در يكدم به شمشير آبدار آتش كار سر پرباد به خاك افتاد « صمصام الدّولة » با پسر و برادر و اتباع بخت برگشته كشته گشته « برهان الملك » با جمعى از امراء زبده زنده أخيذ « 5 » گرديد .
قد يحقر المرء ما يهوى فيركبه * حتّى يكون إلى توريطه سببا « 6 »
بقيّهء آن فيالق « 7 » فيل‌افكن انهزام يافته عجالة الرّاكب « 8 » هزار فيل نيك‌فال از آن افيال « 9 » فلال « 10 » به مرابط « 11 » حصول پيوست ، كه هريك آسمان رنگ ، آفتاب زنگ ، سحاب جلّ ، بدر جلجل « 12 » ، سها « 13 » چشم ، مجرّه « 14 » خرطوم ، هلال كجك « 15 » ، فلك
هامش
[ 1 ] - ط ، اضافه دارد : بيت ( 1 ) - و پس از صرف كوشش مراد بدست آمد . ( 2 ) - و انجام يافت مقصود و خسته شد گردن . ( 3 ) - و ستده شد از دشمنان نيروى دليرى ( 4 ) - و گرفته شدند به موى پيشانىها و گامها . ( 5 ) - گرفتار . ( ر ب ) . ( 6 ) - گاهى خوار مىشمارد مرد چيزىرا كه آرزوى آن را دارد پس برمىنشيند آن را تا آنكه سبب شود هلاكت او را . ( 7 ) - جمع فيلق بفتح اول و سوم و سكون دوم ، لشكر ( ر ب ) . ( 8 ) - ما حضر ، آنچه آماده و ميسر بود . يقال التمر عجالة الراكب ( ر ب ) . ( 9 ) - ج فيل ، پيل . ( 10 ) - هزيمت‌يافتگان ( 11 ) - ج مربط ، بستنگاه ( 12 ) - زنگوله ( از ر ب ) . ( 13 ) - ستاره‌ايست خرد ، در بنات نعش صغرى ( ر ب ) ( 14 ) - كهكشان ( 15 ) - آهنى سركج و دسته‌دار كه فيلبانان بدان فيل را رانند ( از برهان ) .