بذل المجهول حصل المقصود « 1 » و كمل المراد و كلم المراد « 2 » و سلب عن الخصوم قوّة الاقدام « 3 » و اخذوا بالنّواصى و الاقدام « 4 » [ 1 ]
روز جنگ تو شود سرخ و سياه از خون و گزد * موج درياى محيط و اوج گردون برين
بر اين منوال سى هزار نفر از لشكر هندى را در يكدم به شمشير آبدار آتش كار سر پرباد به خاك افتاد « صمصام الدّولة » با پسر و برادر و اتباع بخت برگشته كشته گشته « برهان الملك » با جمعى از امراء زبده زنده أخيذ « 5 » گرديد .
قد يحقر المرء ما يهوى فيركبه * حتّى يكون إلى توريطه سببا « 6 »
بقيّهء آن فيالق « 7 » فيلافكن انهزام يافته عجالة الرّاكب « 8 » هزار فيل نيكفال از آن افيال « 9 » فلال « 10 » به مرابط « 11 » حصول پيوست ، كه هريك آسمان رنگ ، آفتاب زنگ ، سحاب جلّ ، بدر جلجل « 12 » ، سها « 13 » چشم ، مجرّه « 14 » خرطوم ، هلال كجك « 15 » ، فلك
هامش
[ 1 ] - ط ، اضافه دارد : بيت
( 1 ) - و پس از صرف كوشش مراد بدست آمد .
( 2 ) - و انجام يافت مقصود و خسته شد گردن .
( 3 ) - و ستده شد از دشمنان نيروى دليرى
( 4 ) - و گرفته شدند به موى پيشانىها و گامها .
( 5 ) - گرفتار . ( ر ب ) .
( 6 ) - گاهى خوار مىشمارد مرد چيزىرا كه آرزوى آن را دارد پس برمىنشيند آن را تا آنكه سبب شود هلاكت او را .
( 7 ) - جمع فيلق بفتح اول و سوم و سكون دوم ، لشكر ( ر ب ) .
( 8 ) - ما حضر ، آنچه آماده و ميسر بود . يقال التمر عجالة الراكب ( ر ب ) .
( 9 ) - ج فيل ، پيل .
( 10 ) - هزيمتيافتگان
( 11 ) - ج مربط ، بستنگاه
( 12 ) - زنگوله ( از ر ب ) .
( 13 ) - ستارهايست خرد ، در بنات نعش صغرى ( ر ب )
( 14 ) - كهكشان
( 15 ) - آهنى سركج و دستهدار كه فيلبانان بدان فيل را رانند ( از برهان ) .