و هرىرود [ 1 ] « 1 » رود صرصر « 2 » گشت . از هبوب « 3 » هبوب « 4 » هيوب « 5 » نزديك شد كه كرهء خاك بباد رود و عالم امكان را سه عنصر از ياد . دو شبانه روز طرفين از كثرت گرد و شدت باد چشم از محاربه پوشيده هيچيك بادى « 6 » جنگ نمىتوانستند شد ، تا باد نخوت از دماغ فلك بيرون رفت . افاغنه چون معارضهء خود را با عسكر منصور مانند مقابلهء ظلمت با نور يافتند ، از راه تبصبص [ 2 ] « 7 » و غدر « 8 » سالك منهج « 9 » عذر و پوزش و بعد از لمحهاى « 10 » باز مهيّاى يورش گشته ترك توادع « 11 » و ركض « 12 » توسن تقارع « 13 » و تقادع « 14 » نموده به تزاول « 15 » و تنازل « 16 » و تناجل « 17 » و تناضل « 18 » پرداختند .
از آنجا كه دست و بازوى دولت قوى [ 3 ] ، و بخت با نيرو پيرو [ 4 ] همت خسروى بود ، بمحض توجه يكران « 19 » آسمانخرام سدود « 20 » قرارشان [ 5 ] انخرام « 21 » و صفوف ثباتشان
هامش
[ 1 ] - يو ، هرير و نو ، هرى .
[ 2 ] - نو ، تبصيص .
[ 3 ] - عت ، بخت .
[ 4 ] - يو ، با تير و سپر .
[ 5 ] - يو ، قرار قرارشان .
( 1 ) - ر ك ح 20 ص 197
( 2 ) - صرصر دو قريه است از سواد بغداد كنار نهر عيسى ، و اين نهر را به آن دو قريه نسبت دهند ( معجم البلدان ) .
( 3 ) - وزيدن ( ر ب ) .
( 4 ) - باد گردانگيز ( ر ب ) .
( 5 ) - بيمناك ( ر ب ) .
( 6 ) - افا ، آغازكننده ، ابتداكننده .
( 7 ) - چاپلوسى كردن ( ر ب ) .
( 8 ) - مكر
( 9 ) - راه پيدا و گشاده ( ر ب ) .
( 10 ) - نگاه دزدكى و مجازا بمعنى مدتى كم و كوتاه .
( 11 ) - با هم آشتى كردن ( ر ب ) .
( 12 ) - تاختن ( از ر ب ) .
( 13 ) - با نيزه يكديگر را طعن زدن ( اقرب الموارد ) .
( 14 ) - هماوردى كردن . به نيزه يكديگر را زدن ( اقرب الموارد ) .
( 15 ) - با هم واكوشيدن ( ر ب ) .
( 16 ) - با هم پيكار كردن ( ر ب ) .
( 17 ) - با هم پيكار و نزاع كردن ( ر ب ) .
( 18 ) - نبرد كردن در تيراندازى ( ر ب ) .
( 19 ) - اسب اصيل ، رنگى ميان زرد و سرخ مر اسب را ( برهان ) .
( 20 ) - ج سد .
( 21 ) - شكافته شدن ( ر ب ) .