أُغْشِيَتْ وُجُوهُهُمْ قِطَعاً مِنَ اللَّيْلِ مُظْلِماً »
« 1 » ، متاع سربستهء غمزدگان را كه از غمزه [ 1 ] ، دكان خودفروشى مىگشودند ، بسوء معامله از ته انداختند ، و عفاريت « 2 » نفاريت « 3 » عفرناة « 4 » ،
« وَ إِذا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسامُهُمْ »
« 5 » بانجه [ 2 ] « 6 » وجه از روى خوارى ، جوارى « 7 » حوارى « 8 » را كه از عين لطافت و لطافت عين « 9 » خجلت ده « عين جارية » « 10 » بل حور عين و جارية بودند بر فراش فجيعه « 11 » ، ضجيعه « 12 » ساختند .
پستهلبانى كه شكوفهء بادام از حسرت پستهء خندانشان بادام شكوفهفشان مىشد [ 3 ] « 13 » ، بادام و دد در فنادق « 14 » فندقشكن « 15 » گرديدند ، و نازنينانى كه اگر [ 4 ] شمّهاى از كرشمهء چشم خشمآلودشان رقم مىكشت ، قرطاس ، پردهء بادام كاغذى « 16 » به نظر مىآمد ، بادام بلا مؤالفت ورزيدند . آهوچشمانى كه چشم شيرگيرشان بر آهوى خطا ، خطا و و آهو مىگرفت ، صيد كروه . كالبهائم « 17 » بل كلبهايم [ 5 ] « 18 » گشتند ، و خوش
هامش
[ 1 ] - يو ، غمز . نو ، نمزه .
[ 2 ] - يو ، عت آنچنان .
[ 3 ] - ط ، ندارد .
[ 4 ] - يو ، نازنينان اگر .
[ 5 ] - ط ، كالبهايم .
( 1 ) - گويا پوشانيده شده است رويهاشان پارهاى از شب حالى كه تيره است ( از آيه 28 سورهء يونس ) .
( 2 ) - ج عفريت ، ديو .
( 3 ) - ج نفريت ، عفريت نفريت از اتباع است . ( ر ب ) .
( 4 ) - غول . ( ر ب ) .
( 5 ) - و چون بينى ايشان را بشگفت آرد تو را جسمهايشان ( از آيهء 4 سورهء منافقون ) .
( 6 ) - دور كردن ، راندن ، ناخشنود بودن .
( 7 ) - ج جارية ، دختر خرد . ( ر ب ) .
( 8 ) - سپيد پوست ( غياث اللغات ) .
( 9 ) - چشم .
( 10 ) - چشمهء روان .
( 11 ) - سختى و اندوه دردناك . ( ر ب ) .
( 12 ) - همخوابه .
( 13 ) - بادام شكوفه فشان ، كنايه از چشم گريان ( برهان ) .
( 14 ) - ج فندق بضم اول و سوم ، مهمانسراى . ( ر ب ) .
( 15 ) - فندق شكستن ، كنايه از بوسه دادن . ( برهان ) .
( 16 ) - بادام كاغذى ، قسمى بادام پوست نازك .
( 17 ) - همچون چارپايان .
( 18 ) - سگ سرگشته و سخت تشنه ( ر ب ) .