تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهانگشاى نادرى ( فارسى ) — صفحة 805

مساهمون:

ص٨٠٥
غلامان گرجى است كه بنزد بزرگان ايرانى ارج و قدرى نداشت . « پربازن » طبيب مخصوص نادر مىگويد ايرانيان باطنا از بركشيدگى و بزرگداشت او ناراحت بودند . او با حيله و خيانت قلعهء كلات را گشود و محاصرهء آنجا را بپايان برد . چون عادلشاه از خيال برادر خود ابراهيم خان مطلع شد سهراب خان را باصفهان نزد برادر فرستاد و به او گفت اگر از راه صلح كارى از پيش نبردى بحيله كار « ابراهيم خان » و « صلاح خان » ( ؟ ) را ، كه آتش افروز فتنه‌اند ، بساز . « بازن » معتقد است كه مأموريت سهراب خان از جانب عادلشاه يكى از اشتباههاى عادلشاه بود ، چه سهراب خان آنقدر ناكس و ناقابل بود كه به درد اين كار خطير نمىخورد و بر اثر همين ناكسى و نااهلى يك بار ، به حال مستى ، در قصر ابراهيم خان چون از راز و شغل سهراب خان باخبر شد بنوكران خود دستور داد تا او را بگاه خروج از گرمابه در قصر بكشند . آنها چنين كردند و روز سهراب خان به آخر رسيد و موجب جنگ دو برادر شد . ( 1405 )

ص 429 ، سطر 12 : شفيعاى ابرو

[ ش فى ى ع ب ر و ] ( اسم خاص ) . اين مرد بسال 1161 هجرى درگذشت . ( از ذيل وقايع السنين خاتون آبادى نسخهء خطى كتابخانهء مجلس ) . ( 1406 )

ص 429 ، سطر 13 : شفيعا نيز وعدهء چهل سال سلطنت به او داده و آن سخيف العقل :

« پربازن » مىگويد بعضى از بزرگان دين براى او لااقل بيست و چهار سال شاهى - در كمال آسايش و خوشى - پيش‌گويى كرده بودند . ( 1407 )

ص 429 ، سطر 14 : زرق

[ ز ر ق ] ( اسم ) . غدر ، ريا ، نفاق ، دورنگى ، مكر ، تهمت . ( از ناظم الاطباء ) .

[ ص 431 ]

( 1408 )

ص 431 ، سطر 20 : سلطان اعظم تاريخ جلوسش آمد :

اين شاهزاده از بدبخت