تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهانگشاى نادرى ( فارسى ) — صفحة 771

مساهمون:

ص٧٧١
منسوب به اين ناحيه ختلى [ خ ت لى ] آمده است . براى اطلاع بيشتر به « شرح آسياى مركزى » نسخهء خطى كتابخانهء ملى بشمارهء 1139 رجوع شود .

[ ص 363 ]

( 1283 )

ص 363 ، سطر 5 : على آباد

[ ع لى عا با د ] ( اسم خاص ) . دهى است از دهستان كهنه فرود بخش حومهء شهرستان قوچان . - اين ده بهفت كيلومترى جنوب خاورى قوچان و دو كيلومترى شمال خاورى شوسهء قديمى مشهد بقوچان قرار دارد . محل آن در جلگه و آب و هواى آن معتدل است . ( از فرهنگ جغرافيايى ايران جلد نهم ) . ( 1284 )

ص 363 ، سطر 13 : مربع‌نشين

[ م ر ب ب ع ن شى ن ] ( اسم فاعل مركب مرخم ) . آنكه چهار زانو نشيند « 1 » يعنى ران چپ را از زير ران راست برآورد و پاى راست را بر ران چپ نهد . در نزد سلاطين براى احترام چنين نشينند و اين گونه نشستن را بهندى پالتى مىگويند . ( از آنندراج ) . ( 1285 )

ص 363 ، سطر 16 : بندق

[ ب ن د ق ] ( اسم ) . گلولهء گلين ، گلولهء توپ و تفنگ . ( از ناظم الاطباء ) .

[ ص 364 ]

( 1286 )

ص 364 ، سطر 21 : قانق

[ قا ن ق ] ( اسم خاص ) . به « قاينق » درين تعليقات رجوع شود . ( 1287 )

ص 364 ، سطر 22 : آقزىپر

[ ؟ ] ( اسم خاص ) . اين نام در جهانگشا چنين و در تاريخ داغستان « آغزى بر » آمده است . ظاهرا صحيح آن « آق زبير » است و آن نام ناحيتى است بشمال « جادوخ » و آنطرف رودخانه قانق . - طايفهء مقيم در آنجا نيز به اين نام موسوم است . ( 1288 )

ص 364 ، سطر 22 : جاوخ

[ ؟ ] ( اسم خاص ) . اين نام در بعض نسخ جهانگشا چنين و در بعض ديگر « چاق » و در تاريخ
هامش
( 1 ) - اين كلمه نعت است و گاهى بجاى منعوت مىآيد .
جهانگشاى نادرى ( فارسى ) — صفحة 771 | ميرزا مهدي خان استر آبادى