منسوب به اين ناحيه ختلى [ خ ت لى ] آمده است .
براى اطلاع بيشتر به « شرح آسياى مركزى » نسخهء خطى كتابخانهء ملى بشمارهء 1139 رجوع شود .
[ ص 363 ]
( 1283 )
ص 363 ، سطر 5 : على آباد
[ ع لى عا با د ] ( اسم خاص ) . دهى است از دهستان كهنه فرود بخش حومهء شهرستان قوچان . - اين ده بهفت كيلومترى جنوب خاورى قوچان و دو كيلومترى شمال خاورى شوسهء قديمى مشهد بقوچان قرار دارد .
محل آن در جلگه و آب و هواى آن معتدل است .
( از فرهنگ جغرافيايى ايران جلد نهم ) .
( 1284 )
ص 363 ، سطر 13 : مربعنشين
[ م ر ب ب ع ن شى ن ] ( اسم فاعل مركب مرخم ) .
آنكه چهار زانو نشيند « 1 » يعنى ران چپ را از زير ران راست برآورد و پاى راست را بر ران چپ نهد . در نزد سلاطين براى احترام چنين نشينند و اين گونه نشستن را بهندى پالتى مىگويند .
( از آنندراج ) .
( 1285 )
ص 363 ، سطر 16 : بندق
[ ب ن د ق ] ( اسم ) . گلولهء گلين ، گلولهء توپ و تفنگ .
( از ناظم الاطباء ) .
[ ص 364 ]
( 1286 )
ص 364 ، سطر 21 : قانق
[ قا ن ق ] ( اسم خاص ) . به « قاينق » درين تعليقات رجوع شود .
( 1287 )
ص 364 ، سطر 22 : آقزىپر
[ ؟ ] ( اسم خاص ) . اين نام در جهانگشا چنين و در تاريخ داغستان « آغزى بر » آمده است . ظاهرا صحيح آن « آق زبير » است و آن نام ناحيتى است بشمال « جادوخ » و آنطرف رودخانه قانق . - طايفهء مقيم در آنجا نيز به اين نام موسوم است .
( 1288 )
ص 364 ، سطر 22 : جاوخ
[ ؟ ] ( اسم خاص ) . اين نام در بعض نسخ جهانگشا چنين و در بعض ديگر « چاق » و در تاريخ
هامش
( 1 ) - اين كلمه نعت است و گاهى بجاى منعوت مىآيد .