است به راه طاهريه . - پهناى رود جيحون درين تنگ بقدرى باريك مىشود كه بيك سوم پهناى اصلى خود مىرسد . اصطخرى نام آن را « بوقشه » يا « ابو قشه » و حمد اللّه مستوفى « دهان شير » ذكر مىكند .
( از سرزمينهاى خلافت شرقى ) .
( 1272 )
ص 355 ، سطر 10 : هزار اسب
[ ه ز ا ر ا س ب ] ( اسم خاص ) . نام يكى از شهرهاى معروف خوارزم است و عربان آن را « هزارسف » ذكر مىكنند .
در مرآت البلدان جلد دوم محل اين شهر در نقطه مرتفعى آمده است و لسترنج مىگويد :
هزار اسب با خيوه در يك عرض جغرافيايى قرار دارد ، ولى خيوه بساحل چپ رود جيحون نزديكتر است . « 1 »
[ ص 356 ]
( 1273 )
ص 356 ، سطر 5 : قلعهء خانقاه
[ ق ل ع ى خا ن - يا - ن قا ه ] ( اسم خاص ) . مرآت البلدان جلد دوم اين قلعه را « خانگاه » ضبط كرده و آن را يكى از قلاع خمسهء خوارزم آورده است كه بر سر راه بين هزار اسب و خيوه قرار دارد .
[ ص 357 ]
( 1274 )
ص 357 ، سطر 21 : ايناق
[ عى نا ق ] ( اسم ) . مصاحب و مقرب درگاه و ايناقى منصبى است كه به اين قبيل مردم داده ميشد .
( از تعليقات « سمط العلى للحضرة العليا » ) .
[ ص 358 ]
( 1275 )
ص 358 ، سطر 5 : قزاق
[ ق ز ز ا ق ] ( اسم خاص ) : نام طايفهء صحرا گرديست كه از
هامش
( 1 ) - در كتب تاريخ ادبيات آمده است : چون سلطان سنجر به قصد سركوبى آتسز بكنار هزار اسب رسيد . انورى ابيوردى اين رباعى را ساخت و بتيرى بست و بلشكر اتسز انداخت :ايشاه همه ملك جهان حسب تراست * وز دولت و اقبال شهى كسب تراست
امروز بيك حمله هزار اسب بگير * فردا خوارزم و صد هزار اسب تراستاتسز برشيد الدين وطواط كه در اردويش بود دستور داد كه او نيز با يك رباعى جواب او را بدهد او اين رباعى را ساخت :ايشاه بجامت مى صافست نه درد * اعداى ترا ز غصه خون بايد خورد
گر دشمنت اى شاه شود رستم گرد * يك خر ز هزار اسب نتواند بردوقتى سنجر اين رباعى را شنيد قسم خورد كه پس از دست رسى به وطواط او را هفت پاره كند بعد چون به وطواط دست يافت به خواهش بديع منشى از گناه او درگذشت .