معروف ايرانى است كه نفرات آن مسلح بتفنگ بوده و تعداد آنها در زمان نادر به بيست هزار نفر ميرسيده است « 1 » .
( از شارل پيكلت ) .
[ ص 242 ]
( 973 )
ص 242 ، سطر 13 : بركشاط « 2 »
[ ب ر ك شا ط ] ( اسم خاص ) . نام رودخانه و محلى است در آن طرف رود ارس بناحيهء قراباغ و بر سر راه گروسى به قلعه شوشى و در چهار فرسخى آن .
به « تاريخ نو » تأليف جهانگير ميرزا صفحهء 19 و 20 رجوع شود .
( 974 )
ص 242 ، سطر 19 : شير حاجى
[ شى ر حا جى ] ( اسم ) . صاحب آنندراج مىگويد :
« شير حاجى حصاريست كه بر دور حصار درون باشد و از كتب تواريخ معلوم شد .
و در نسخهء مخلص ديوار مستحكم است كه گرد قلعههاى جنگى كشند » . ميرزا عبد الغنى قبول آرد :
حامى دين محمد حيدر خيبر گشاست * قلعهء شرع متين را شير حاجى مرتضى است .
براى اطلاع بيشتر به كلمهء « قندهار » درين تعليقات رجوع شود .
[ ص 243 ]
( 975 )
ص 243 ، سطر 5 : كوتوال
[ كو ت و ا ل ] ( اسم ) . نگهدارندهء قلعه و شهر و او را
هامش
( 1 ) - تاريخ تشكيل « جزايرچى » يا « جزايرى » به زمان شاه عباس ثانى مىرسد . او براى اولين بار ششصد نفر پاسدار جزايرى تشكيل داد كه كلاه آنها نوك تيز و پارچهاى شبيه بكلاهك شنل بود با نوارى پهن از پارچهء سرخ كه گيرهء نقرهاى داشت و اسلحهء آنها شمشير و خنجر و تفنگ كوتاه ( با كاليمر بزرگ ) مفضض و مزين با نقره بود . شاردن مىگويد افراد جزايرى از تفنگچى آقاسى فرمان مىبردند .
بحاشيهء صفحهء 56 « تعليقهء مينورسكى بر تذكرة الملوك » رجوع شود . ابراهام كرتى خليفه كليساى معروف ارامنه ( اوچ كليسا ) جزايرچيان نادر را چنين وصف مىكند : افراد اين رسته تفنگهايشان بلند و چون صف مىبستند قنداق تفنگ را به زمين مىگذاردند و لوله آن را بسوى آسمان نگاه ميداشتند و مانند عصا به آن تكيه مىكردند باروتدان بعضى از آنها از نقره و باروتدان بعض ديگر طلا بود كلاههاى آنها نمدين بود كه از دو جانب آويخته مىشد و نام « اللّه » كه به شكل مختلف به نظر ميرسد بر آن نقش بسته بود از ديدن آنها مو بر بدن انسان از ترس راست مىشد .
( 2 ) - در تاريخ نو اين نام « برگشاد » و در مجمع التواريخ « برگشات » آمده است .