هوايش در زمستان سرد و قصبات مهمش قاقان و اليگودرز است .
( از جغرافياى سياسى كيهان ص 444 )
[ ص 181 ]
( 795 )
ص 181 ، سطر 15 : خورنق
[ خ و ر ن ق ] ( اسم خاص ) . اين نام معرّب « خورنه » و آن عمارتى بوده است بسيار عالى كه نعمان بن منذر به جهت بهرام گور ساخت و عجمان يك قصر آن را خورنگه نام كردند . يعنى جاى نشستن بطعام خوردن ، و قصر دوم را كه سه گنبد متداخل بود و به جهت معبد و عبادتخانه تمام كرده بودند بسه دير موسوم ساختند زيرا به زبان پهلوى گنبد را « دير » گويند .
( از برهان قاطع ) .
( 796 )
ص 181 ، سطر 15 : سدير
[ س د ى ر ] ( اسم خاص ) . محفف « سهدير » است و آن عمارتى است كه نعمان بن منذر به جهت بهرام گور ساخت بعضى گويند سدير معرب سهدير است . « 1 »
( از برهان قاطع ) و رجوع به مادّه قبل شود .
[ ص 182 ]
( 797 )
ص 182 ، سطر 4 : ضراعت
[ ض ر ا ع ت ] ( مصدر ) . فروتنى كردن ، تواضع كردن ، خضوع كردن ، نيازمندى و تضرع كردن .
( از منتهى الارب ) .
( 798 )
ص 182 ، سطر 7 : خورشيدكلاه
[ خ ر شى د ك لا ه ] ( اسم خاص ) : لقبى است كه فارسيان بپادشاهان روس مىدادهاند .
خورشيد كلاه مورد بحث ميرزا مهديخان « ملكه ايوانونا » ست .
هامش
( 1 ) - نهريست و گويند قصريست و آن معرب است و اصل آن به فارسى « سهدله » يعنى در آن قبههاى متداخل است و ابو منصور از قول ليث گويد نهريست به حيره و ابن السكيت بنقل از اصمعى گويد « سهدير » فارسى است و اصل آن « سهدل » است يعنى در آن سه قبهء متداخل است و همان است كه مردم امروز آن را « سدلى » ( بكسر اول و دوم و سوم مشدد ) گويند . عرب آن را تعريب كرده « سدير » گفتهاند . عمرانى گويد « سدير » موضعى است معروف به حيره و گويد « سدير » نهريست و گويند قصرى است نزديك خورنق كه نعمان اكبر آن را براى يكى از ملوك عجم ( بهرام پنجم ) ايجاد كرد . ( نقل از حاشيهء برهان قاطع ) .