به « جغرافياى سياسى كيهان » و « معجم البلدان » ياقوت و « نزهت القلوب » رجوع شود .
( 362 )
ص 54 ، سطر 19 : صيت
[ صى ت ] ( اسم ) . شهرت ، آوازه .
( از منتهى الارب ) .
[ ص 55 ]
( 363 )
ص 55 ، سطر 1 : ماهچه « 1 »
[ ما ه چ ] ( اسم ) . سر علمى را گويند كه به صورت ماه ساخته باشند يعنى گرد و مدور و صيقل زده از طلا و نقره و غيره . در حاشيهء برهان قاطع ماهچه چنين آمده است : شكل هلالى بود كه بر سر علمها و چترهاى پادشاهان سلجوقى و ديگر امراى ترك بعد از ايشان زده ميشد و « ماه علم » و « ماهچه چتر » كه در شعرهاى معاصر سلاجقه و خوارزمشاهيان مكرر آمده اشاره به آنست . خاقانى در مدح علاء الدين تكش خوارزمشاهى مىگويد :
ماهچهء چتر او قلعهء گردون گشاد * مورچهء تيغ او ملك سليمان گرفت .
( از حاشيهء برهان قاطع ) .
( 364 )
ص 55 ، سطر 2 : بسطام
[ ب س طا م ] ( اسم خاص ) . در نيم فرسخى شمال شرقى شاهرود شهر بسطام قرار گرفته « 2 » كه مقبره بايزيد بسطامى بدانجاست .
به « فرهنگ جغرافيايى ايران » و « مطلع الشمس » اعتماد السلطنه جلد اول و « جغرافياى سياسى كيهان » رجوع شود .
هامش
( 1 ) - ماهيچه نيز بجاى ماهچه آمده است .
( 2 ) - ياقوت آن را بكسر « باء » ضبط كرده و بسطام را شهر بزرگى در قومس بر سر راه نيشابور بعد از دامغان مىآورد . حمد اللّه مستوفى آن را از اقليم چهارم و طولش را از جزاير خالدات « فط ك » و عرضش را از خط استواء « لوى » ذكر مىكند و مىگويد شهركى است با آب و هواى معتدل . ( نزهت القلوب ) .