صفويان از كردستان به بجنورد كوچانيده شدند و در نتيجهء تماس با طوايف گرايلى بزبانى مخلوط از تركى و كردى - تركىزبان گرايلى و كردى زبان اصلى شادلو - صحبت مىكنند « 1 » .
به « فرهنگ جغرافيايى ايران » جلد نهم ذيل كلمهء « بجنورد » رجوع شود .
( 353 )
ص 51 ، سطر 20 : مبالاة
[ م با لا ة ] ( مصدر باب مفاعله ) . التفات كردن ؛ تدبير كردن ؛ انديشه و تفكر در كارى كردن ؛ توجه داشتن ؛ بصيرت داشتن .
( از ناظم الاطباء ) .
[ ص 52 ]
( 354 )
ص 52 ، سطر 5 : خوارزم
[ خا ر ز م ] ( اسم خاص ) . نام ايالت وسيعى است بشمال خراسان كنونى كه رودخانهء جيحون از ميان آن مىگذرد . - جانب باخترى جيحون در اين ايالت يعنى قسمت ايرانىنشين خوارزم را پايتخت جرجانيه يا ارگنج ، و جانب خاورى جيحون يعنى قسمت تركنشين آن را پايتخت كاث بوده است . - شهرهاى خيوه و هزار اسب و قلعه خانقاه از نقاط مهم خوارزم بودهاند
از « سرزمينهاى خلافت شرقى » و « مرات البلدان » جلد دوم .
( 355 )
ص 52 ، سطر 10 : سطوت
[ س ط و ت ] ( مصدر ثلاثى مجرد ) . حمله كردن ، هجوم كردن . - قوت داشتن ، قدرت داشتن .
( از ناظم الاطباء ) .
( 356 )
ص 52 ، سطر 12 : انام
[ ا نام ] ( اسم جمع ) . خلق ، آنچه بر روى زمين است .
( از منتهى الارب ) .
( 357 )
ص 52 ، سطر 13 : منهوبه
[ م ن هو ب ] ( اسم مفعول مؤنث ) . تاراج شده ، بغارت برده شده .
( از اقرب الموارد ) .
هامش
( 1 ) - اعتماد السلطنه ، در مطلع الشمس ، اين ايل را شاخهاى از ايل چمشگزك مىداند ، كه از اكراد آخالنشين بوده و در عهد شاه سلطان حسين صفوى به يورت گرايلى حمله بردند و از يورت گرايلى از « چناران سفلى » تا « سملقان » نصيب آنها شد .