يافت نشد . « در عالمآراى نادرى » از آن و از « بسقوگاه » چندين جا صحبت شده و از فحواى كلام عالمآرا برمىآيد كه « بسقو » به محلى اطلاق ميشده كه عدهاى به آنجا كمين مىكردند و سپس دستهاى از آنها جدا مىشدند و بجنگ خصم مىرفتند و با خصم جنگ بگريز مىكردند و در حال او را فريب داده دمادم خويش تا بسقو مىكشيدند . خصم بىخبر ناگاه بافراد مقيم در بسقو برمىخورد و دست و پاى خود را گم كرده يا مغلوب ميشد يا فرار مىكرد . « 1 »
( از اوراق 145 و 147 « عالمآراى نادرى » چاپ عكسى روسيه )
( 339 )
ص 48 ، سطر 21 : قازما
[ ؟ ] ( اسم خاص ) . اين نام باينصورت و صور مسطور در پاورقى ( صفحهء 48 جهانگشا ) در هيچيك از فرهنگهاى جغرافيايى ديده نشد . - در دو نسخهء خطى جهانگشا متعلق بكتابخانهء ملى بشمارههاى 2051 و 1533 اين نام به صورت « فارفارمد » و « فاروفارمد » ضبط شده است . با اين دو ضبط و فرهنگ جغرافيايى ايران كليد حل مشكل بدست مىآيد برين تقدير : اولا نقطه مورد بحث يكى نيست و دوتاست : « فار » و « فارمد » ، و ثانيا نقطهء اول نيز « فاز » است نه « فار » ، و اينك مختصات آنها :
فاز دهى است از دهستان تبادكان بخش حومهء شهرستان مشهد ، واقع در 20 كيلومترى شمال خاورى مشهد و كنار راه عمومى مشهد به كلات .
فارمد دهى است از دهستان تبادكان بخش حومهء شهرستان مشهد ، واقع در 33 كيلومترى شمال خاورى مشهد و 4 كيلومترى شمال باخترى تبادكان . ( از فرهنگ جغرافيايى ايران جلد نهم )
( 340 )
ص 48 ، سطر 21 : يكران
[ ى ك ر ا ن ] ( اسم ) . اسب اصيل و خوب و سرآمد .
اسبى كه رنگ آن ميان زرد و سرخ باشد . اسبى كه در رفتن يك پاى را كوتاهتر از پاى ديگر دارد . اسب اشقر كه يال و دمش سپيد باشد .
( از ناظم الاطباء ) .
هامش
( 1 ) - شايد « بزخو » مصطلح تهرانيان از همين كلمه باشد .