عمومى طهران مشهد قرار دارد .
به « فرهنگ جغرافيايى ايران » جلد نهم و « جغرافياى سياسى كيهان » و « مطلع الشمس » رجوع شود .
( 322 )
ص 45 ، سطر 1 : افشرده
[ ا ف ش ر د ] ( اسم مفعول ) . فشرده ؛ استوار كرده .
( از ناظم الاطباء ) .
( 323 )
ص 45 ، سطر 6 : ابراهيم خان
[ ا ب ر ا هى م خا ن ] ( اسم خاص ) . مقصود ابراهيم خان ظهير الدوله برادر نادر است كه در داغستان - بهنگام سفر تاريخى نادر بهندوستان - كشته شد . اين برادر در همه سختىها همراه نادر بود و با وجود آنكه چند بار مورد بىلطفى نادر قرار گرفت باز دست از او نكشيد . - لكهارت او را بلياقت و كاردانى نادر نميداند ولى در صميميت او بنادر شكى ندارد .
( 324 )
ص 45 ، سطر 17 : هاتف
[ هات ف ] ( اسم فاعل ) . آوازهدهندهاى كه آوازش شنيده شود و خودش ديده نشود . كنايه از سروش و فرشته است .
( 325 )
ص 45 ، سطر 23 : بوقميج « 1 »
[ ب ق مى ج ] ( اسم خاص ) . دهى است از دهستان درز - آب بخش حومهء شهرستان مشهد ، واقع در 86 كيلومترى شمال باخترى مشهد و 2 كيلومترى باختر راه مالرو عمومى مشهد به انجيشش . اين دهكده در كوهستان واقع و هوايش معتدل است .
به « فرهنگ جغرافيايى ايران » جلد نهم و كتاب « اسامى دهات و قراء اداره آمار عمومى » رجوع شود .
[ ص 46 ]
( 326 )
ص 46 ، سطر 4 : جولكا - يا - جولگا
[ ج ل كا - يا - گا ] ( اسم ) . ملك ، ديار ، زمين هموار ، دشت « 2 » . ( از ناظم الاطباء ) .
( 327 )
ص 46 ، سطر 5 : رادكان
[ ر ا د كان ] ( اسم خاص ) . رادكان يكى از دهستانهاى بخش حومهء شهرستان مشهد است بحدود زير :
هامش
( 1 ) - فرهنگ جغرافيايى ايران آن را « بقمج » ضبط كرده است .
( 2 ) - مىگويند « جلگه » مصطلح بين مردم مأخوذ ازين كلمه است .